یک شعر از سَن ژان پرس به ترجمه بنفشه فریس‌آبادی

سن‌ژان پرس (با نام واقعی الکسی لژه) زاده ۳۱ می ۱۸۷۱، درگذشته ۲۰ سپتامبر ۱۹۷۵ نویسنده، شاعر و سیاستمدار فرانسوی بود. وی در سال ۱۹۶۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. او را یکی از مهم‌ترین شاعران قرن بیستم فرانسه می‌دانند و آثارش بر ادبیات جهان تاثیر شگرفی گذاشت و نقدها و تحلیل‌های بسیاری روی شعرهایش نوشته شد.

آواز (شعر منثور)



کره اسبی زیر برگ‌های برنز به دنیا می‌آمد. مردی حبه‌های تلخ توت در دست‌های ما ریخت. غریبه. که می‌گذشت. و حالا به دلخواه من، غوغا می‌آید از شهرهای دیگر... «دخترم! زیر بلندترین درخت سال، درود!»



زیرا خورشید به لیون پا می‌نهد و غریبه، انگشت در دهان مردگان فرو برده است. غریبه. که می‌خندید. و برایمان از علف می‌گفت. آه! چه بادی می‌وزد در شهرها! چه آسایشی‌ست در مسیر ما! چه حظی‌ست برایم در صدای شیپور! و پری، چابک در میان رسوایی بال!... «روح من. دختر بالابلند! راهی که می‌روی جداست از راه ما.»



کره اسبی زیر برگ‌های برنز به دنیا آمد. مردی این حبه‌های تلخ توت در دست‌های ما ریخت. غریبه. که می‌گذشت. و حالا هیاهویی عظیم در درختی از برنز. قیر و گل‌های سرخ، پیش‌کشی آواز! صدای رعد و فلوت در اتاق‌ها! آه! چه آسایشی‌ست در مسیر ما. آه! چه افسانه‌هایی به سال! و غریبه به مسیرهای خویش از جاده‌های تمام زمین...» دخترم! در زیباترین پیراهن سال به تن‌ات. درود!»

فرهیختگان