من تو را مي سازمت بار دگر با دوستانم

 

سرزمين خشتي ام مي سازمت با خشت جانم

خشت آن را مي زنم با خاك و آب ديدگانم

من ستون پايه ها را مي برم با عشق ، بالا

پايه ها را مي زنم با بند بند استخوانم

شهر بم ، يادآور تاريخ ايران عزيزي

من تو را مي سازمت بار دگر با دوستانم

دوستانم را ديار بم تو نيكو مي شناسي

ملت ايران زمين هستند جمله ياورانم

من تو را با دست غيرتمند ايراني بسازم

چون كه يك شهر كهن هستي ز عهد باستانم

من هم از شهر كويري هستم و همدرد با تو

اصلم ايراني بود ، خواهي اگر نام و نشانم

سرو قداني كه چون گوهر درونت گشته مدفون

خاطرات و يادشان همواره باشد جفت جانم

از مدار درس بيرونم ولي اعلام كردم

چون معلم بوده ام ، من خادم نسل جوانم

حاضرم تا بهر خدمت جانب بم آورم رو

لاف هرگز نيست ، من آماده ي اين امتحانم

در فراق نوگلانت ، خون ز مژگانم بريزد

چون به عمر خويشتن ، من عاشق نوباوگانم

 

اقدس كاظمي ( مژگان )