مردم سالاری : منصور فرزامی - تاریخ، جلوه گاه رفتارها و آینه اعمال ماست و بازتابش همانی است که از ما می بیند:  
به چشم خویش دیدم بر گذرگاه                
که زد بر جان موری مرغکی راه 
هنوز از صید، منقارش نپرداخت                
که مرغی دیگر آمد کار او ساخت
سپهر، آیینه عدل است، شاید                
که هر چه از تو بیند وانماید 
خواندن تاریخ را فایده آن است که از تجربه های تلخ و شیرین و خوب و بد گذشتگان درس زندگی بیاموزیم و با پرهیز از خطاهایشان رفتارهای بهنجارشان را سرمشق کار خود کنیم.  
به قول استاد زرین کوب فقید در کتاب ارزنده «تاریخ در ترازو» تاریخ به انسان کمک می کند در قیاس با دیگران خود را بشناسد و رسالت خویش را ارزیابی کند و در ارتباط با دیگران به مسئولیت خود عمل کند.
در هر ورق کتاب تاریخ بشر، حکایت هاست. در یک روی هر برگش، نمود رفتارهای نیک و زندگی سراسر خدمت به بندگان خداست و عاملانش به نیک نامی زیستند و به نیک نامی مردند و در مرگشان چشمها گریست و نام نیکشان نه به  سرای زرنگار که بر دلها مانده است و خواهد ماند و خاک مرقدشان سرمه بصیرت مشتاقان است چه سنگ قبری باشد و چه نباشد که حاکمان بلامنازع روح و دل اند نه چهره  تحمیلی زر و زور و تزویر و فرمان ها و مرگشان هم حکایت دیگری است:  
نشان مرد حق را با تو بگویم                       
که چون مرگش رسد خندان بمیرد  


و روی دیگر ورق تاریخ، نمود چهره کریه سفاکان تاریخ است و روایت خودکامگی و کیش شخصیت و کبر و مردم آزاری و خودمداری و بی اعتنایی به حق و پیشگاه عدل الهی! اما روزگار خوش اینها چند صباحی بیش نیست و نتیجه بد و خوب اعمال خود را به وزن مثقالی هم باشد می بینند و این حکم صدق خداوندی است و تاریخ از این نمونه ها خاطرات بسیار دارد:  
 کسری و ترنج زر ، پرویز و به زرین                          
بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان  
چندین تن جباران کاین خاک فروخورده است             
این گرسنه چشم آخر، هم سیر نشد ز ایشان  
دیکتاتور بی رحم و گرفتار ذهن بیمار و مغز معیوب، در خیزش مردمی لیبی بیش از چهل هزار نفر را کشت تا دمی بیشتر بر اریکه جور بنشیند اما روزگار همیشه بر وفق مراد نیست و تاکنون هیچ نیرویی بر اراده متحدانه ملتی پیروز نشده است چنان که شاه هم نشد. وقتی که ضجه های ملتمسانه دیکتاتور را از صفحه  سیما شنیدم که چگونه از جان خود بیمناک بود و عملکرد فرعونانه پیشین وی را به خاطر آوردم این بیت در نظر آمد که:  
 سختی کشی ز دهر چو سختی دهی به خلق                
در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست  
آن روز که صدام بعثی عراق را به خاک سیاه نشاند و به فرمان اربابانش بر انقلاب نوپای ما حمله آورد و عرض خود برد و زحمت ما را فراهم کرد و مثل شاه، با سینه ستبر می ایستاد و لاف قدرت می زد و به زمین و زمان فخر می فروخت و سرها به فرمانش به دار می رفت و خانواده محترم و مظلوم حکیم را قلع و قمع می کرد، روزگار به فرجامی رساندش که در حفره ای یافتند و دهانش را برای شمردن دندان هایش گشودند.

 وی را همان گونه یافتند که قذافی را در کانال فاضلاب! و آن حقارت ها... گویی اینان بر جایگهی که لیاقتش را داشتند ساکن شده بودند!  
از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد                   
از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن  
عاقبت تمامی بیدادگران سفاک و ستمگر آل خلیفه، آل سعود، بن علی، عبدالله صالح و حاکمان ریز و درشت پیرامون ما و آن دوردست ها همین خواهد بود که کلوخ انداز را پاداش سنگ است و آن که باد می کارد، طوفان درو خواهد کرد.  
همه زکرده پشیمان شدند و در مثل است                
کسی که بد کند از بدهمی برد کیفر  
آری این سرنوشت محتوم همه  خودکامگان تاریخ است.  سرنوشت همه کسانی است که رضای حق و خلق را فدای مطامع دنیوی خود کردند و بی شرمانه، کوس اناالحق کوفتند و از قصه «نمرود» عبرت نیاموختند و وقیحانه بر جای خدا نشستند:  
خواست تا لاف خداوندی زند                   
برج و باروی خدا را بشکند 
پشه ای را امر فرمودم که خیز                 
خاکش اندر دیده خودبین بریز 
تا نماند باد عجبش در دماغ                    
تیرگی را نام نگذارد چراغ...  
در اینجا از همه خوانندگان اهل ذوق و ادب پارسی تقاضا دارم شعر «لطف حق» زنده یاد پروین اعتصامی را بخوانند و ناسپاس الطاف خداوندی نباشند و بدانند که استمرار عنایات خداوندی به عمل بنده بستگی دارد.