دو غزل از غلام حسن اولاد

غلام حسن اولاد:




فیلم‌های مستند

«قد» نمی‌کشیم ... ما بلندْ قد نمی‌شویم
هرچه می‌پریم: یاعلی مدد ... نمی‌شویم
روزگار کار را، سخت بس گرفته است
از کنار خویش نیز، ساده رد نمی‌شویم 
جزر و مد زندگی قصه همیشگی‌ست
جزر می‌شویم تا همیشه، «مد» نمی‌شویم 
جاده‌های ناشناس، بسکه پیچ خورده‌اند
هرچه می‌رویم، راه را بلد نمی‌شویم 
شب، شب است، ابری و هوا چه فرق می‌کند
عاشق شبی که ماه میدمد نمی‌شویم 
مردمِ بدی تویِ چشمِ ما به ریشخند
با خیال خوش نشسته‌اند:«بد» نمی‌شویم!
فیلم‌های مستند، حرف می‌زنند و ما
حرف هم که می‌زنیم مستند نمی‌شویم 
گر هزار بار نیز جان به جان ما کنند
مثل اینکه مُرده ... این جسد نمی‌شویم 


فریاد ایستاده

یک قطره اشک ساده برایم بیاورید
از چشم خویش باده برایم بیاورید
وقتی که می‌روید به صحرای دور دست–
پای پیاده ، جاده برایم بیاورید
تا کوچه‌های کودکیم را سفر کنم
پای مرا پیاده برایم بیاورید
آنجا عروسکی‌ست که از خنده‌اش بلند-
دستی به دل نهاده ... برایم بیاورید
با دست‌های خاکی‌تان در هوای عشق
سر را به باد داده برایم بیاورید
آن نامه را که می‌رود این‌سان به سوی دوست-
با مُهرِ سرگشاده برایم بیاورید*
بر گردن شماست، اگر سیر از آن شدید
دستی که اوفتاده برایم بیاورید
یک خُرده بوی غیرت مردان ایل را
بی‌سوءِاستفاده برایم بیاورید
این مرد ساده تا بنشیند به جای خود
فریادِ ایستاده برایم بیاورید
تا ردّ آن ستاره دنباله‌دار را ...
تنها، کمی اراده برایم بیاورید
*ای نامه که می‌روی به سویش...

فرهیختگان