دو شعر از هرمان دکونینک به ترجمه مودب میرعلایی

هرمان د کونینک ( Herman de Coninck) در ۲۱ فوریه ۱۹۴۴ در مچلن شهری در بلژیک به دنیا آمد و در ۱۹۹۷ در لیسبون بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. در رشته زبان‌های ژرمنی تحصیل کرد. چند سالی تدریس کرد. مجموعه شعر «عشق انعطاف‌پذیر» پرفروش‌ترین مجموعه شعر به زبان هلندی در قرن بیستم است. از او به‌عنوان شاعری که ملتش را یاد داد تا شعر بخواند، یاد می‌کنند... شعر هرمان دکونینک سهل و ممتنع است و سخت برای ترجمه. هرمان د کونینک منتقد ادبی هم بود و مقاله‌های زیادی درباره شعر و شعر دیگران نوشته است.


۱

 وقتی به این فکر می‌کنم که چگونه زمان به کودکی فراموش کردن را می‌آموزد
که او که بود و از کجا
و به او راه، تنهایی، رفتن را یاد می‌دهد
اشیاء را نام نهادن، پرسیدن و آن را فراموش کردن:
 
وقتی فکر می‌کنم که چه کم باقی می‌ماند
و چگونه پس از پرسش‌های زیاد دیگر نمی‌پرسی
و چگونه پس از شکایت‌های زیاد دیگر شکایت نمی‌کنی
و چگونه تغییرها تنها چیزی هستند که باقی می‌مانند
 
پس به همان اندازه از کفش تخت می‌ترسم
از اولین لکه‌های قهوه‌ای بر دست هایم …
اولین عصا …
 
بر پیشانی‌ام حالا، پیش‌ترها بر دهانم
اگر زمان این همه را می‌تواند، پس اجازه دارم بپرسم
که آیا او ترس‌هایم را قابل تحمل خواهد کرد


 ۲

مرگ، خواهم مُرد، اما این تمام کاری است که برای تو می‌کنم
نخواهم ترسید، در آن لذت زیادی برای تو نیست
آه نخواهم کشید و اشک نخواهم ریخت و نخواهم لرزید
مرگ، خواهم مرد، اما این تمام کاری است که برای تو می‌کنم
 
من در تاکستانِ زندگی، کارگری کردم
و از این شراب لکه‌هایی بر پوستم می‌نشیند
سه زن برای شستن من آمده‌اند، اینجا لحظه‌ای
و این لکه‌ها را بردن نمی‌توانند
 
بگذار بیهوده منتظر بمانم، به مانند عروسی
چرا که خواهم مرد و این تمام کاری است که برای تو می‌کنم
چیز زیادی برایت باقی نمی‌گذارم، چهره‌ام پیر است
 
به تو نگاه خواهم کرد با دو چشم شیشه‌ای
و وقتی بر لاشه‌ی بیچاره‌ام به احیا نشسته‌ای
خواهی دید که اولین نفر نبوده‌ای

فرهیختگان