چهار شعر از واهه آرمن 

واهه آرمن :

۱

تا روزی که بود
دست‌هایش بوی گل سرخ می‌داد
از روزی که رفت
گل‌های سرخ
بوی دست‌های او را می‌دهند

۲

از دو بازی بدم می‌آید
از تخته نرد بازی کردن
  با شطرنج‌بازان
و از شطرنج بازی کردن
  با کهنه نرادان


۳

مرگ پدرم
  غم‌انگیزترین واقعیت زندگی بود و
مرگ مادرم
  خنده‌دارترین دروغ دنیا

۴

آن روز
با خدا
به دیدن یک حواری رفتیم
تا سلام کردم
  گونه‌ام را بوسید و
  پرسید
  تنهایی؟...

فرهیختگان