دردهاي مشترك نخل و زيتون

 

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت

حافظ

آخرين روز تابستان 1359 را به ياد مي آوريد ؟

نخل هاي سربريده ي اروند ،

252 ميليون ثانيه جنگ ،

مقاومت دليرانه با دندان و چنگ ،

300 هزار گل پرپر ،

بر دامن مام وطن ،

23 سال بازي گربه و موش !

و سرانجام موش دست آموز ،

غلتيد به دام گربه ي شيطان ! .

آخرين دقيقه ي بهار 1369 يادتان هست ؟

شكستن مقاومت صدها ساله ي سنگ هاي سخت ،

از زير باغ هاي زيتون ،

يا شاليزارهاي برنج ،

و مزارع چاي ،

و در خنكاي بادهاي شبانگاهي منجيل ،

فقط چهل ثانيه ،

گهواره ي زمين تاب خورد ،

از آستانه تا منجيل ،

و از لوشان تا رشت ،

صد هزار سقف فرو ريخت ،

از بيمارستان نوساز منجيل تا منبع آب رشت ،

و خانه هاي سازماني لوشان ،

حتي كوه به راه افتاد ،

و روستاي فتلك را بلعيد ،

آري فقط چهل ثانيه زمين لرزيد ،

هر ثانيه هزار كشته و دويست ميليون دلار خسارت بر جاي ماند ،

230 كيلومتر دورتر ،

در قلب خفته ي تهران ،

من از خواب ناز پريدم !

تا در بيداري سهمي داشته باشم ،

آن شب كسي حرف هاي مرا باور نكرد ،

اما صبح ،

حقايق مثل روز روشن شد .

سپيده دم اولين جمعه ي زمستان 1382 را به خاطر بسپاريد ،

در سرزمين خرما ،

ارگ بم ، الماس كوير ،

و بزرگ ترين بناي خشتي جهان ،

12 ثانيه زمين ديوانه وار لرزيد ،

و بعد

فقط نخل ها ماند و ويرانه ها ،

بر پهنه ي كوير سرد ،

سقف هاي فروريخته از غفلت انسان ،

بيمارستان ها و دانشگاه آزاد ،

تن بم زير خروارها آوار مانده است ،

ناله ي بچه هاي رنگ پريده ،

شيون مادران داغدار ،

و مردان كمرشكسته ،

چشمان خشكيده از اشك ،

ناي خسته از ناله ،

بوي خون ،

و گرد مرده بر چهره ي شهر نشسته ،

رنج بازماندگان حوادث ،

درازي شب هاي سرد ،

و كوتاهي مرد ،

حكايت دردهاي مشترك نخل و زيتون ،

و پديده های طبيعی که فاجعه شدند

هنوز هم می توان کاری کرد

اما نه برای آن ها که رفتند

بلکه برای آن ها که ماندند .

 

سيد فتح الله صدري زاده ، تهران 7 دي ماه 1382

 

مهندس صابری ( ديد مهندسی ) : ... هم ياد خاطرات و هم اندوه‌ها و هم حسرت آيندگاني كه باز در حوادثي مشابه اسير بي‌مسووليتي عده‌اي خواهندشد در ذهن زنده مي‌كند.