دو شعر از هاجر فرهادی

هاجر فرهادی:

دومینو

چشم بهم بزنی
روز پشتِ روز
فرو می‌افتد
و آخرین قطعه
سنگ مزار خواهد بود


نفس‌ها

من با کنایه حرف می‌زنم
و این شعر
همین اتاق و همین‌جاست
 
می‌نویسم موج
تو آغوشت را برای دریا باز کن
با دست‌هایت نگاهم کن
دست‌هایم را نگاه کن
 
آرام باش و پنجره را ببند
نفس‌هایمان
هوای اتاق را
تازه خواهد کرد

فرهیختگان