دو شعر از سروده سوری

سروده سوری:

 

۱

زندگی را باید پهن کرد روی بند رخت بالای پشت‌بام
تا خشک شود از این همه خیسی که می‌چکد از چشم‌های آدم‌ها...
زندگی باید باد بخورد به صورتش.
نم روی گونه‌هایش باید ورچیده شود
خنک شود
دلش خنک شود!
و بریزد پایین،
غصه‌ها را می‌گویم...


۲

تو را پاسپارتو* می‌کنم. با دقت و وسواس.
توی یک قاب چوبی کهنه‌ی قدیمی،
می‌کوبمت به دیوار قلبم،
و تو جزئی از ضربان من خواهی شد...
ضرب می‌گیرم تو را توی سرانگشتانم،
روی میز کافه‌ی کسی که «نهال» نیست...
غریبه‌ایست که در میانه‌ی راه
چای می‌دهد به عاشقان شکست خورده با قند پهلو. 
تو را که ضرب می‌گیرم
یادم می‌آید به روزهای دور
به آوازی حزین که شنیده می‌شد از لب‌های مادرم
من غصه می‌خوردم
برای چشم‌هاش!
که خیس بود و نگران،
از فردایی که برای من همیشه زودتر آمده است... 
چای را تلخ‌تلخ می‌نوشم مثل ۲۳ سالگی‌ام
و دیوار قلبم خیس می‌شود،
نقش تو محو.
چشم بگردانی اگر،
در کنار تو،
آتلیه‌ایست
از تصویرهای ریز و درشت
آدم‌ها
درخت‌ها
کافه‌ها
سنگ قبرها
مرده‌شورها
لعنتی‌ها
عشق‌ها
لبخندها
و تم موسیقی متنش،
صدای هق‌هق کودکی‌ست
که دلش کفش‌های تق‌تقی می‌خواهد
و آغوشی برای والس
در کوچه‌های برهنه‌ی اهواز....
* پاسپارتو یک لغت فرانسوی و از اصطلاحات نقاشی است، به معنای قاب کردن.

فرهیختگان