.

منبع : فرهیختگان

 
یک شعر از احمد ارها به ترجمه آیدین روشنآیدین روشن

مادر

رها کن بماند نان روی میز
آب در سبو
آینه زنگار گرفته، شیشه پنجره کثیف
رها کن گیسوانت پریشان
چشمانت خواب‌آلود بمانند
گل در گلدان تشنه
گربه در گوشه‌ای منتظر غذاست.
رها کن میوه بر درخت
و پرستو در آسمان بماند
آنچه اینک بر بام می‌نشیند باران بهاری است...
دیگر خسته شدی
صبح تا شب خودت را از پا انداختی
زمین و آسمان و دریا باهم
یکجا خسته می‌شوند.
رها کن بماند جارو بر دیوار
صابون در سطل
بیا و در کنارم بنشین مادر.