هفت بند ناى (( شاعر : مشفق کاشانى ))

نخل سر سبز بلند تو چو بر خاک افتاد

سرو خم گشت که آن قامت چالاک افتاد

ساغر عشق ز سر پنجه بیداد شکست

لاله پر پر شد و خون در جگر تاک افتاد

قمرى از نغمه فرو ماند و هزار از آواز

گل پریشان شد و با سینه صد چاک افتاد

آه در آینه اشک فرو ریخت غبار

گرد ماتم به سراپرده ادراک افتاد

ناله فریاد شد و شعله ور از جان برخاست

آتش افروخت و بر دامن افلاک افتاد

تا صلاى تو در آویخت به گوش ملکوت

آسمان نعره زد و کوه ز پژواک افتاد

خم عرفان ز مى جام تو در جوش و دریغ

که زدست فلک این جام طربناک افتاد

سوگ مرگ تو سرآغاز پیامى دگرست

رستخیر دگر , انجام قیامى دگرست

 گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان