یک جرعه صبر (( شاعر : سپیده کاشانى ))

رفتى و سیل اشک امانم نمى دهد

پیکى خبر زبخت جوانم نمى دهد

من ناتوان ز هجر و نمى جویمت , دریغ

اى جان , نشانى از تو توانم نمى دهد

پران شدى به سوى افقهاى دور دست

یا دست سرنوشت نشانم نمى دهد ؟

امشب ستاره ها ز چه رو رنگ باختند

مرغى خبر ز روح روانم نمى دهد

گیرد ز دیده دست مصیبت گلابها

طوفان عقده ره به فغانم نمى دهد

((اشکم هزار مرحله از دل گذشته است))

یک ((جرعه)) صبر جام زمانم نمى دهد

اى پیر در عزاى تو این آه سینه سوز

جز در حریم شعله مکانم نمى دهد