.

علیرضا بندری:
در پارلمان شهری ، غوغایی برپاست. کارمندان از گوشه و کنار سرمی‌کشند تا آقای ستاره را بهتر ببینند. بازار موبایل‌های دوربین‌دار داغ است. من اما در تاکسی‌فرسوده‌ای نشسته‌ام امیدوارم قفل این ترافیک لعنتی باز شود.
«آقای شورا» به صحن علنی نیامده است و پشت درهای بسته با «آقای ستاره» حرف می زند. باور کنید اینجا دفتر فلان باشگاه پرطرفدار نیست. اینجا پارلمان پایتخت است.
راننده تاکسی اصرار دارد کرایه پانصد تومان است اما مسافر جوان با قاطعیت هر چه تمام‌تر یک اسکنان دویست تومانی و یک سکه صدتومانی را به طرفش دراز می کند و می‌گوید : حقت را بگیر!
راننده تاکسی پانصد تومانی را حق مسلم خودش می‌داند و به خاطر همین با اوقات تلخی داد می‌زند : حق من بیشتر از اینهاست. از کله سحر تا بوق سگ توی خیابان پرسه می‌زنم باز لنگ اجاره خانه و شهریه دانشگاه و خورد و خوراک و هزار درد بی‌درمانم آن وقت تو ...
بعد حرف‌های زشتی می‌زند که قابل چاپ نیست. درگیری شروع می‌شود. «آقای ستاره» هنوز پشت درهای بسته به خاطر صد میلیون تومان ناقابل چانه می‌زند راننده تاکسی نمی‌داند صد میلیون تومان چند تا صفر دارد اما می‌داند در انتخابات شورای شهر به چه کسی رای داده است.
دعوا بالا می‌گیرد . من چیزی نمی‌گویم اما مسافر بغلی به هواداری جوانک قاطع، وارد گود می شود و فریاد می‌کشد: خجالت بکش. از آن موهای سفیدت خجالت بکش. برو حقت را از کسانی بگیر که حق‌خوری کرده‌اند زورت به چهار نفر مثل خودت رسیده؟
اعضای پارلمان شهری وقت ندارند. اگر داشتند حتما برای تثبیت نرخ تاکسی‌های پایتخت فکری می‌کردند یا لااقل میزان افزایش کرایه‌ بها را اعلام می‌کردند . افسوس که فرصتی برای سرخاراندن باقی نمانده است. به هر حال «آقای ستاره» مثل آن جوانک بی نام و نشان نیست که یقه‌اش را بگیرند و بدرانند و آب هم از آب تکان نخورد.
راستی کم کم دارد چیزهایی یادم می آید . انگار من هم در انتخابات پارلمان شهری به کسی رای داده‌ام که پشت درهای بسته با «آقای ستاره» جلسه دارد. . . ( سیاست روز )