.

اشاره: وجوه هنری هر مراسم آئینی، از جمله مراسم عاشورا، هم در ماندگاری آن تعیین کننده است و هم در میزان تاثیر و گسترش آن. بعضی ریتم ها و ملودی های عاشورائی و صور شعری مرتبط با آن، لابد اصالتی داشته اند که در طول سالهای دراز، از آزمونِ آموزگارِ سختگیر تاریخ پیروز بیرون آمده و ماندگار شده اند و همچنان بر ذائقه هنری و عاطفة معنوی مردم تاثیر می گذارند و بخشی از میراث معنوی و فرهنگی ما را با خود حمل می کنند. باید نسبت به این میراث حساس بود. مظاهر فاخر آن را تقویت کرد، و آنچه را که با صورت و محتوای ضعیف - که در شان مقام امام (ع) نیست - به ناروا در این مجموعه در آمیخته است بازشناسیم و اصلاح کنیم. نگاه کنید به استحکام و متانتی که در زبان فاخر ترجیع بند معروف محتشم کاشانی و ریتم های مربوط به آن در رثای ابا عبدالله (ع) بکار رفته که میلیونها ارادتمند او را در طول چند قرن، به زانویِ ادبِ رثاء نشانده و به اشک تعظیم کشانده و به سکر محبت رسانده است. گویا عزای اشرف اولاد آدم است.

یکی از آن ملودی ها و ریتم های پرهیجان و ماندگار در مراسم شبِ عاشورا، نوحه ای قدیمی و کوتاه اما پرهیجان است با ترجیع «مکن ای صبح طلوع» که دستجات عزادار در کثیری از مناطق ایران همچنان تکرار می کنند، بی آنکه این تکرارِ سالیان، از تاثیر آن بر عواطف و ذوق ارادت ما بکاهد:

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

ضرب آهنگ پر تپش، کوبنده، و در عین حال پر تمنایِ ترجیع «مکن ای صبح طلوع» ، پس از بیان توصیفی و درد زای دو مصرع اول، امکان مناسبی را برای فراز و فرودِ ریتمیکِ کُرخوانیِ دستجات محرم فراهم، و تلاطم میان این تمنا و آن واقعیت سخت را به خوبی منعکس می کند. استاد لوریس چکنواریان هم در آن سمفونی که برای حضرت رسول (ص) ساخته اند، از این امکان موسیقائی به خوبی بهره برده و این قطعه را با زیبائی هیجان آوری بازسازی و در سال 1386 اجرا کردند.

اما کلامی که روی این ملودی پرتحرک خوانده می شود، فقط همین سه مصرع است و بس. بسیار پرسیدم تا ادامه آن را پیدا کنم اما به جائی نرسیدم. تا اینکه در شب عاشورائی دور از وطن که، بنا به ضرورتی استثنائا از آمدن به ایران در این ایام محروم شدم، فضای غربت و دلتنگی شب عاشورا را با ساختن اساسِ ترکیب بندی بر مبنای این وزن و ریتم و ملودی پر کردم. وچون شاعر نیستم، جسارت ورزیدم و با تضمین کامل یا ناقص، یا اقتباس از ابیات یا مصرع هائی از حافظ و مولانا سعی کردم جانی در کلام بدمم و قوتی بدان بیامیزم و ضعفم را جبران کنم؛ و اگر نیت توسل نبود، کجا جرات می داشتم که تضمین های مکرر از سخن حافظ را در دل سرودة خود جای دهم. اگر سهم این بنده این باشد که ذهن خواننده را از مسیر تصویرسازی ها و معناپردازی های بدیع حافظ یا مولانا به مقام و موضع و موضوعِ این شب و انگیزة این شعر متصل کند، به حرمتِ نیتِ سراینده، این جسارت بخشودنی تر خواهد بود. ادعائی ندارم که از عهدة برآمده باشم. سخن شناسان البته به چشم اغماض و عنایت و اصلاح نظر خواهند فرمود. تعمد داشتم کلام را از گزندِ الفاظِ و الحانِ بی رمق و زاری آلود و احیانا زبون که مناسب مقامِ عزتمند فداکاری امام (ع) نیست دور نگاه دارم که رثای یک حماسه است و جای ضعف نیست. تعداد بندها قدری زیاد می نماید. می توانستم منتخبی از آن فراهم آورم، اما بهتر دیدم که این وظیفه را به خواننده علاقه مند واگذارم تا به تناسب ذوق خود هرچند بند را که می خواهد برگزیند. به هر روی، تحفة درویش تنگ دستی است به آستان توانگر و کریم سالار شهیدان - که سلام بر او باد - به یاد پدر و مادر عزیزم که مرا این ارادت به میراث گذاشتند. توانگرا دل درویش خود به دست آور. احمد جلالی

 

مکن ای صبح طلوع

(ترکیب بندی برای شب عاشورا)

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازیشان اهل نظر حیران است گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است

چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»

«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟» «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»

یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ [1]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟ «چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»

چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟ چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟

چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟ [2]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست

«پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»[3] چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست[4]

خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»

«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»[5]

ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

این حسین است که عالم همه دیوانة اوست او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست[6]

شرف میکده از مستی پیمانة اوست هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست

حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد

این تمنا ز احد در دل او رفته زحد: می وصلی بچشان - تا در زندان ابد

بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است[7]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند: «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»

«فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند» که نماندست ره عشق مگر گامی چند[8]

در بلائیم ولی عشق بلا گردان است


سایت الف