من اگر زبانم آتش ،

من اگر ترانه هايم ،

همه شعله هاي سركش ،

چه كنم كه يك دل است و همه داغ هاي سوزان

غم آب هاي هرز و غم باغ هاي سوزان

 

محمود كيانوش

 

مهندس صغيری ( بوشهر ) : .... افسوس از باغهای سوزان و اينهمه آبی که هرز ميرود !

مقداد : زيبا است . ...اما زبان اتش هميشه هم جواب نمی دهد .

حرف های يک عابر : اگر شما مايه ای داريد و عشق و دردی شما را ويران می کند، چرا ويرا نمی کنيد آنچه را که سد راه شماست تا بهتر بتوانيد عشق و درد خودتان را بيان کنيد؟... ( نيما يوشيج )