اطلاعات : رضا اسماعیلی

 

* اشاره:

ای عزیز! به اذن الله، پانزده پردة عاشورایی را، برای «نگریستن»، نه گریستن، به تماشا می‌گذارم. «لاحول ولا قوه الا بالله» بگو و همراه شو:

هر که دارد هوس کرب و بلا، بسم الله

هر که دارد سر همراهی ما، بسم الله

کربلا، هجرت از «عطش» و بیعت با دریاست. خانة دوست کجاست؟!...



پردة اوّل: مشقِ عشق



شاعر بلند شد، هوس شعر ناب کرد

یک مصرع از تبسم گُل انتخاب کرد

شعری سُرود شاعر عاشق برای گُل

با ذکر عشق، سجده به بوی گلاب کرد

شاعر سپس کنار دل لاله‌ها نشست

شد سرخ و زرد را ز دل خود جواب کرد

باران گرفت، شاعر عاشق سرود: آب

با «یا حسین»، تشنگی‌اش را مُجاب کرد

نام حسین تا ز خیال لبش گذشت

مشک دو چشم را ز غمش پُر ز آب کرد

وقتی شنید «هَل مِن...» خورشید عشق را

خط زد به شب، و دلشده پا در رکاب کرد

بیرون زد از خودش و سپس رفت... تا کجا؟

سمت نگاه آبی دریا شتاب کرد

او رفت و رفت، تا به جنون خودش رسید

مجنون شد و به لاله‌ی عاشق خطاب کرد:

«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»

لیلا کجاست؟ شاعر ما انتخاب کرد

با من بیا که این سفری عاشقانه است

مقصد خداست، کرب و بلا یک بهانه است

 

>>>>>