انگاسي

سوي شهر آمد آن زن انگاس

سير كردن گرفت از چپ و راست

ديد آيينه اي فتاده به خاك

گفت : “ حقا كه گوهري يكتاست ! “

به تماشا چو برگرفت و بدبد

عكس خود را ، فكند و پوزش خواست

كه : “ ببخشيد خواهرم ! به خدا ،

من ندانستم اين گهر ز شماست ! “

ما همان روستا زنيم درست ،

ساده بين ، ساده فهم ، بي كم و كاست ،

كه در آيينه ي جهان بر ما

از همه ناشناس تر ، خود ماست .

توضيح : انگاس نام روستايي است در البرز كه مردمش به سادگي معروف بوده اند .

 

دل : ...شعر قشنگی رو از نيما انتخاب کرديد.

مهندس صغيری ( بوشهر ) ...زيبا بود و دلنشين !