.

 

رجال سیاسی نیز مانند همه افراد جامعه و اساساً به مانند هر انسان دیگری تحت تاثیر ...

 

زبان و ادبیات ،به گونه‌ای تجلی همه دست آورد های اندیشه‌ای بشر به شمار می‌رود. نقش ارتباطی و انتقال پیام در کنار ظرفیت سازی برای خلق اندیشه های جدید، انتقال علم و تجلی تمدن و تاریخ یک ملت، بخشی از ظرفیت های ادبیات است. بنای سترگ زبان و ادبیات فارسی یکی از مهم ترین اضلاع هویت ملی ایرانیان و پایه های دوام این ملت در گذر قرون و مواجهه با دشمنان بوده و اگر هویت ایران باقی است، سهم بزرگی از آن مدیون این ادبیات فاخر است. از حکیم طوس که : پی افکند از نظم کاخی بلند، تا مولانا و حکمت کم نظیرش، حافظ و عاشقانه هایش، سعدی و پندهایش، نظامی و پاکیزگی سخن مثال زدنی اش و هر آنکه در سلسله ادب این سرزمین در خانه دل ایرانیان ماندگار شده هر یک به سهمی و قدری نگاهبانان این درج ثمین بوده اند.

ایرانیان بیش از هزار سال است مومن به دینی شده اند که مقدس ترین سندش در روایت سنن انبیا، خطاب خداوند به موسی را اینچنین نقل می‌کند که : به سوی فرعون برو و با او به زبانی نرم سخن گو، باشد که پند پذیرد و تقوا پیشه کند !

پیامبرش برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شده و امیر مومنانش در میانه پر غوغای صفین، آنگاه که زمانه خطرناک ترین توطئه علیه اسلام جوان و نخستین قدم های تبدیل حکومت اسلامی به سلطنت در خاندان اموی است به یارانش که در برابر فحاشی های امویان خشمگین شده و پاسخ می‌دهند نهیب می‌زند : نمی پسندم که شما فحّاش باشید !

روایت تاریخ این سرزمین کهن، مردمانش و آیین اسلام از توان اندک نگارنده خارج است اما آنچه انگیزه نگارش این مطلب است صدای پای فاجعه‌ای است که روز از پس روز در میانه اخبار و رویدادها به گوش می‌رسد و بنیان های اخلاقی و فرهنگی جامعه را می‌لرزاند، آنچه که مدتی است در ادبیات مسئولین وارد شده وادبیات کوچه و بازار- البته به معنای مصطلحش – در سخنان رسمی خودنمایی می‌کند، ادبیاتی که گاه می‌تواند در همان کوچه و بازار هم سر آغاز نزاع شود ! و اگر دو خبر اخیر ریشه در وزارت خانه های آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی نداشتند شاید تحمل آن کمی آسان تر می‌شد !

پیش از آنکه به مصداق ها وارد شوم ذکر نکته‌ای ضروری می‌نمایاند و آن هم موضوع دیپلماسی عمومی است. در سال های پس از جنگ سرد به ویژه در آغاز هزاره جدید و پس از حادثه یازده سپتامبر، برخی از اندیشمندان حوزه روابط بین الملل با تکیه بر نقش فرهنگ های ملی در حوزه بین الملل، دیپلماسی پنهان و پشت درهای بسته را، الگویی نا کارآمد برای ارتباط در عصر جدید دانسته و با تکیه بر برقراری ارتباطات استراتژیک با گروه های هدف، استخدام افکار عمومی در جهت اهداف، استفاده از اطلاعات و رسانه، مذاکرات بین المللی را به جای سالن های در بسته، به سخنرانی ها و برنامه های تلویزیونی کشاندند. در چارچوب این تئوری که امروز به فراوانی شاهد ظهور آن هستیم، بیش و پیش از مذاکرات پنهان، پیام ها به صورت عمومی و با گروه های هدف در میان توده های مردم و نه نخبگان سیاسی فرستاده می‌شود و با تلاش برای اقناع گروههای هدف، مقاصد دیپلماتیک نیز تعقیب می‌شوند. دیپلماسی عمومی در جهان جدید یکی از مهم ترین و موفق ترین ابزار های سیاست بین المللی و حتی در صحنه سیاست داخلی و تعامل گروه های سیاسی نیز مدلی موفق به شمار می‌رود.

اما در هیچ کجای اصول و روش های این نوع کنش سیاسی، استفاده از کلمات بی ادبانه و استخدام ادبیات کوچه و بازار - با پوزش مجدد از کوچه و بازار ! – جایی ندارد که به عکس دیپلماسی عمومی، صحنه بروز فرهنگ یک ملت و همه آن چیزهایی است که برای آنها در قامت ارزشها، باورها، نمادها و هنجارها تعریف می‌شود. استفاده از ادبیات نامناسب و کلمات توهین آمیز نه نشان از مردمی بودن است و نه سند شجاعت، تنها و تنها اقدامی است علیه خود، چرا که مخاطب این کلید واژه ها را به معنای توهین در ضمیر خود رمز گشایی کرده و حتی در صورت هم نظری با گوینده از آنجا که ابزار ارتباطی او را منفی می‌شمارد، لاجرم وقعی هم به پیام نخواهد گذاشت.

اما آنچه که عنوان این نوشته شده، ارجاعی است به ماجرایی در پنج سال پیش و در کشور آلمان که در سال 2005 با بحران اقتصادی و رشد فزاینده بیکاری دست به گریبان بود، این واقعه و بازخوانی آن مثال خوبی برای نحوه استفاده از دیپلماسی عمومی و موانع و خطرات آن است.

بحران اقتصادی 2005 یکی از شوک های مهم به اقتصاد آلمان به ویژه پس از فروپاشی دیوار برلین به شمار می‌رفت و زمینه‌ای برای وزن کشی سیاست های اقتصادی احزاب. یکی از مباحث جنجالی در آن زمان، مبلغ بالایی بود که در قالب حقوق بازنشستگی به بازنشستگان پرداخت می‌شد و بار سنگینی بر بودجه سالانه آلمان می‌نهاد، بیکاری فزاینده در میان جوانان و حقوق بالای بازنشستگان زمینه مهم انتقادات به سیاست های اقتصادی به شمار می‌رفت.

در میانه مباحثات، سیاست‌مداری جوان و رهبر بخش جوانان حزب اف.د.پ، یان دیتریش جمله‌ای را به این مضمون به کار برد : وقت آن شده تا کهن سالان قاشق های نقره را دور بریزند !

معنای اصلی این جمله این بود که وقت آن شده تا پیران آلمانی از رفاه حداکثری و زندگی مرفه به نفع جوانان چشم پوشیده و بخشی از رفاه خود را فدای جوانان کنند. این اظهار بازتابی از خواست جوانان جامعه و دغدغه‌ای واقعی به شمار می‌رفت امّا بحران از آنجا شروع شد که این اصطلاح آلمانی معنای دومی هر چند بسیار ضعیف هم داشت ! بیرون انداختن قاشق در زبان آلمانی، می‌تواند معنای مردن هم داشته باشد ! و همین معنای پنهان، پایان کار سیاسی یان دیتریش بود ! اعتراضات به این سخن او آنچنان بالا گرفت که حزب متبوع وی پس از عذر خواهی از کهنسالان آلمانی، دیتریش را از کار برکنار کرد وا و را به سمبل خطا در استفاده از دیپلماسی عمومی بدل نمود.

استفاده از ادبیات غیر معمول در ساحت دیپلماسی عمومی خطایی آشکار است و در صحنه سیاست داخلی نیز راهکاری بد به شمار می‌رود، خطر این رویه آنگاه بیشتر می‌شود که زمامداران وزارت خانه هایی که متولی آموزش و فرهنگ جامعه اند از آن استفاده کنند و بی توجه به عواقب سوء بر فرهنگ و اخلاق عمومی از واژگانی چون : از قبر جناب عالی یا غلط می‌کنی، اراجیف و... در محاورات استفاده کنند.

رجال سیاسی نیز مانند همه افراد جامعه و اساساً به مانند هر انسان دیگری تحت تاثیر محرک ها، احساساتی چون خشم، نفرت و... را حس می‌کنند اما آنچه فصل ممیزه آنهاست کنترل عصبانیت و عدم واکنش خارج از چارچوب است و فراموش نکنیم ما مردمان سرزمین ایرانیم، سرزمینی که حتی مغولان نیز پس از ورود به آن تغییر آیین داده، مسلمان، فرهنگ دوست، اهل شعر و ادبیات و ساخت بناهای فاخر شدند.

ما خطاب : ((و جادلهم بالتی هی احسن )) را در قامت ادبیات، فلسفه و حتی خط و معماری خود پیش چشم دنیا گسترانده ایم و جهان ما را به چنین اوصافی می‌شناسد.

سعدی، حافظ، فردوسی، نظامی، مولانا، ملاصدرا، میرداماد، خواجه نصیر، میرعماد و هزاران نام سترگ دیگر، الگوهای اخلاقی سخن گفتن و نوشتن مایند و تکان دهنده است اگر بشنویم فحاشی وارد ادبیات رسمی ما شده است.

نگارنده نه در مقام نصیحت است و نه آنقدر سهمی از تجربه و علم در خود سراغ دارد که به پندگویی بپردازد اما فقط و فقط به عنوان کسی که عاشقانه فرهنگ و ادب دینی و میهنی خویش را دوست می‌دارد از هر آنکسی که این گونه می‌اندیشد عاجزانه استدعای همت بر دفاع از ادبیات فاخر، متین و پاکیزه کرده و امید که هر کس به قدر خود در تصحیح این رفتار ها و پیاده کردن الگوهای اخلاق در جامعه بکوشد. . . <<<<<