.

نامش معلوم نیست و به کنیه خود معرفی گردیده است. زادگاه او شهر باستانی و فضل خیز بلخ بوده و در بخارای زمان ساسانیان بودوباش داشته است. در بارۀ تاریخ تولد،وفات و دیگر رویدادهای دورۀ حیاتش معلوماتی در دست نیست ولی این قدر میتوان گفت که در نیمۀ اول سدۀ چهارم زیست داشته است.

ابوشکور به بسیاری از دانشهای متداول زمان خود تبحر و دسترسی داشته است.

هم بدانجا رسید دانش من

که بدانم همی که نادانم

همچنان قصیدۀ که به حضور امیر نصر بن احمد بادشاه ادب پرور سامانیان پیشکش داشته از مقام و مرتبۀ علمی خود چنین یاد آوری نموده است:

ادب مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر

نه من غریبم و شاه جهان غریب نواز

سوگمندانه دیوان اشعار و دیگر آثار او همانند آثار و کارکردهای سایر هم روزگارانش مورد دستبرد حوادث نا گوار قرار گرفته و از بین رفته است از آن همه ذخایر گرانبهای علمی و ادبی تنها چند بیت به صورت پراگنده باقی مانده است. مثنویی نیز به نام آفرین نامه در بحر متقارب سروده که ابیاتی چند ازآن باقیست چون سراییش این اثر در سال ۳۳۳ هجری صورت گرفته بناءّ میتوان گفت که او از معاصران رودکی و شهید بوده است.

به این ابیات به حیث نمونۀ اشعارش توجه کنید:

به دشمن برت استواری مباد

که دشمن درختی است تلخ ازنهاد

درختی که تلخش بود گوهرا

اگر چرب و شیرین دهی مرورا

همان میوۀ تلخ آرد پدید

ازو چرب وشیرین نخواهی مزید

زدشمن گرایدون که یابی شکر

گمان بر که زهر ست هرگز مخور

این چند بیت دیگر که در تعریف عقل و توصیف دانش از سروده های اوست زینت بخش این اوراق میگردد:

خردمند گوید خرد بادشاست

که برخاص و برعام فرمانرواست

خرد را تن آدمی لشکرست

همه شهوت و آزو چاکرست

جهان را به دانش توان یافتن

به دانش توان رشتن و بافتن

*          *          *

از دور به دیدار تو اندر نگریستم

مجروح شدآن چهرۀپرحسن وملاحت

از غمزۀ تو خسته شد آزرده دل من

وین حکم قضایست جراحت به جراحت