دست مزن ! چشم ، ببستم دو دست

راه مرو ! چشم ، دو پايم شكست

حرف مزن ! قطع نمودم سخن

نطق مكن ! چشم ، ببستم دهن

هيچ نفهم ! اين سخن عنوان مكن

خواهش نافهمي انسان مكن

لال شوم ، كور شوم ، كر شوم

ليك محال است كه من خر شوم

سيد اشرف الدين حسيني (نسيم شمال )

 

مهندس صابری ( ديد مهندسی ) : فوق‌العاده بود.