- قطعه ای از شعر خسته ام از این کویر ( آینه های ناگهان 1 )


مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !

از کویر سوت و کور ، تا مرا صدا زدی    

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

دسته خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر ! ...

 

قیصر امین پور