.
این ادبیات عاشقانه‌ها را هم سیاسی سرود
.
ادبیات مشروطه مردمی‌تر است، کتاب‌خوان‌ها و افراد باسواد از گذشته بیشتر بودند و ادبیات وارد توده مردم شد. به این دلیل کمی توده‌زده هم شد. در این دوره ادبیات عامه‌پسند رشد می‌کند.

 

 

گفت‌وگو از: مانلی فخریان
نمی‌توان از مشروطه سخن گفت، اما از ادبیات مشروطه سخنی به میان نیاورد؛ ادبیاتی که پر از شور، احساس و تمثیل‌های اجتماعی بود، اما به باور بسیاری از صاحب‌نظران، گوشه‌ای قابل اعتنا به کیفیت ادبیات ایرانی اضافه نکرد. در دوران مشروطه ظاهرا اهالی ادبیات سعی زیادی داشته‌اند تا سخن را هرچه بیشتر به مردم و توده مردم نزدیک کنند تا از این طریق اهداف سیاسی و اجتماعی مشروطه نیز با شتاب بیشتری جای خود را در خطوط اجتماعی کشور باز کند. در آن روزگار تمام نویسندگان و متفکران مشروطه، در تمام زمینه‌های ادبی به نوعی رئالیسم برهنه معتقد بودند. آنان چه در شعر و چه در نثر، معتقد به افاده رئالیستی مطالب بودند و هر نوع شیوه غیررئالیستی در آثار آنان مطرود بود. از شاعران این دوره می‌توان به ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال) و ...اشاره کرد.
در رابطه با ادبیات این دوره و تفاوت‌های آن با دیگر دوره‌های ادبی گفت‌وگویی با دکتر حسن انوشه انجام دادیم.
حسن انوشه در سال 1323هـ.ش در شهر بابل متولد شد. او تحصیلات خود را در همان جا گذراند. سپس وارد دانشگاه تهران شد و تحصیلاتش را تا مقطع دکترا در رشته ادبیات ادامه داد. وی تا کنون حدود پانزده جلد کتاب ترجمه کرده و بیشتر از 2500 مقاله برای دائرة‌المعارف‌ها، به‌خصوص دائرة‌المعارف تشیع نوشته است.

برای شروع در مورد خصوصیات‌های کلی ادبیات مشروطه بگویید. آیا این ادبیات در جریان جدال با ادبیات کهنه، جان گرفت؟
فکر کنم اگر اینجوری نگوییم بهتر است. نمی‌توان گفت که ادبیات مشروطه در جدال با ادبیات قدیم شکل گرفته است. می‌توان گفت ادبیات مشروطه تداوم و توالی منطقی ادبیات گذشته است. ما در دوره مشروطیت شعرایی داریم که گرچه در ساختمان شعر نوآوری نکردند، اما در آوردن واژگان تازه و اندیشه‌های تازه در شعر سهم فراوان داشتند. مثل عارف قزوینی، ملک‌الشعرای بهار، میرزاده عشقی و حتی ایرج و فرخی یزدی و شاعر عوام‌پسند معروف سید اشرف‌الدین گیلانی. اینها کسانی بودند که مسائل اجتماعی را وارد شعر کردند، گرچه در قالب شعر دست نبردند.

این تداوم و توالی در چه بخش‌هایی از ادبیات نمود بیشتری داشت؟
در شعر که نمود داشته و اگر ما روزنامه‌نگاری را هم جزئی از ادبیات بدانیم در آن هم تاثیر گذاشته یا روزنامه‌نگاری در ادبیات تاثیر داشته. روزنامه‌هایی مثل حبل المتین که در کلکته منتشر می‌شد، اختر که در استانبول و پرورش که در قاهره منتشر می‌شدند، اینها در اندیشه سیاسی مردم و روی مطالبات سیاسی و اجتماعی خیلی تاثیر گذاشتند. با همه این احوال، معتقدم که درست است ما قبل از مشروطه شعرایی داریم که مطلقا در شعر آنها اندیشه‌های اجتماعی مطرح نمی‌شود، اما شعرایی هم داریم که حرف سیاسی و اجتماعی می‌زدند. اینکه حافظ می‌گوید:
این چه استغناست یا رب وین چه نادر حکمت است \ کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این حرف اجتماعی و سیاسی است یا قطعه معروف انوری:
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی / گفت کاین والی شهر ما گدایی بی حیاست...
اینها کاملا اجتماعی است. در گلستان و بوستان حرف‌های اجتماعی بسیار داریم، بنابراین نباید فکر کنیم که اجتماعی حرف زدن ویژه دوره مشروطیت بوده و تنها شعرای این دوره بودند که شعر اجتماعی گفتند. از قدیم بوده ولی در این دوره مطالبات جدی‌تر شده. اگر در قبل از مشروطه خرده‌گیری بوده، در این دوره تبدیل به اعتراض جدی شد. می‌توان گفت ایرانیان در آوردن مطالبات سیاسی اجتماعی در ادبیات سابقه دارند، ولی در دوره مشروطیت این کار جدی‌تر شد.

عمده‌ترین موضوعات مطرح شده در ادبیات مشروطه سیاسی و اجتماعی است، در کدام حوزه‌های ادبیات این فضا بیشتر دیده می‌شود؟
در این دوره کاملا این مسائل رو شدند. در دوره پیش از آن می‌بینید کسی مثل سعدی هم شعر اجتماعی و هم عاشقانه دارد، اما به دوره‌ای رسیدیم که شعر عاشقانه هم سیاسی می‌شود؛ مثل اینکه: شب که در بستم و مست از می نابش کردم / ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم و در آخر که می‌گوید زندگی کردن من مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم. اینجا دیگر شعر عاشقانه هم سیاسی شده اما در گذشته این شکل نبوده است.

تمام نویسندگان و متفکران مشروطه، در تمام زمینه‌های ادبی به نوعی رئالیسم برهنه معتقد بودند. این رئالیسم به چه مفهوم است و به چه شکل در آثار ادبی نمایان بود؟
رئالیسم برهنه نوعی رئالیسم رک و راست است. در آن دوره عده‌ای از نویسندگان ایرانی کسانی را سمبل کردند به دو دلیل؛ یکی این که در مردم روحیه سلحشوری و دلاوری را زنده کنند، دیگر این که هویت گمشده خود را پیدا کنند. این است که در ادبیات دوره مشروطه کسانی قهرمان می‌شوند که در تاریخ ایران آبرو و احترامی دارند؛ مثل کوروش، داریوش، شاه عباس، شاه اسماعیل، مزدک، جلال‌الدین خوارزمشاه و حسن صباح. اینها در کتاب‌های نویسندگانی مثل مشفق کاظمی و ادبیات ایران مطرح می‌شوند تا مردم از اینها درس دلاوری و سلحشوری بگیرند تا بتوانند در برابر دو قدرت بایستند. یکی دولت فاسد قاجار بود و دیگری دولت‌های زورگوی همسایه، مثل روسیه تزاری و دولت انگلیس که به عبارتی همسایه ما بودند؛ چون هند دست انگلیس بوده و هند هم که همسایه ما بود.

از وجوه مشخص ادبیات این دوره چه بود؟
شاید بتوان همان رئالیسم یا واقع‌گرایی برهنه را مثال زد که صاف و ساده بود و پیچیدگی نداشت. رئالیسم اینها رئالیسم بالزاک نیست؛ عامیانه‌تر است و دارای رمانتیسم قرن 19 فرانسه هم هست، یعنی اینکه می‌خواهند واقعیت‌ها را بگویند ولی رمانتیسم الکساندر دوما هم در آن هست. به همین خاطر اولین کتاب‌هایی که در آن زمان ترجمه می‌شود نوشته‌های دوماست، مثل کنت مونت کریستو و ... وقتی ایرانی‌ها دو شکست مهلک از روسیه خوردند در قرن 19تصمیم گرفتند که کتاب‌های اروپایی را به فارسی ترجمه کنند تا علوم و فنون اروپا وارد ایران شود و ایرانی‌ها بتوانند در مقابل قدرتمندان بایستند. اما دربار فاسد ایران این راه را منحرف کرد. منظور از تاسیس دارالفنون هم همین بود. ما می‌خواستیم دانشمندان و اهل فن آنجا را جمع کنیم که به جوانان ما دانش نوین یاد دهند تا در مقابل زورگویان مقاومت کنند، اما تبدیل به چیز دیگری شد. به جای اینکه کتاب‌های علمی و فنی ترجمه شود رمان‌های تاریخی و عشقی ترجمه شد. ایرانی‌ها از روی اینها رمان‌های تاریخی ساختند. ادبیات این دوره مردمی‌تر است، کتاب‌خوان‌ها و افراد باسواد از گذشته بیشتر بودند و ادبیات وارد توده مردم شد. به این دلیل کمی توده‌زده هم شد. در این دوره ادبیات عامه‌پسند رشد می‌کند. شعرهای سیداشرف‌الدین گیلانی را مثل ورق‌زر می‌بردند، در حالی که این شعرا مایه شعری و ارزش هنری چندانی ندارد، ولی در میان مردم می‌چرخید و دست به دست می‌شد. بنابراین ادبیات دنبال مردم افتاد نه این که مردم را دنبال خود بکشد.

آرمان‌ها و اندیشه‌های مردمی در قالب شعر و ادب و نویسندگی در عرصه سیاست و جامعه چگونه نمود پیدا کردند؟
وقتی مایه‌های هنر در ادبیات باشد خود به خود مردمی می‌شود. اگر با زور بخواهی ادبیات مردمی ایجاد کنی نمی‌شود، یا اگر بشود مثل اشعار اشرف‌الدین گیلانی از آب در می‌آید. با این که من معتقدم عارف قزوینی، میرزاده عشقی، سید اشرف‌الدین گیلانی و دیگران که در آن دوره شعر می‌گفتند از شخصیت‌های مهم دوره مشروطه در شمار می‌آیند در اشعارشان مایه‌های هنری خیلی کم است. شعری که آدم را تکان بدهد خیلی کم بین آثار آنها پیدا می‌شود. ما اینها را هنرمندان متعهد زمانه می‌دانیم، اما تعهد این نیست که کسی بگوید من متعهدم، بلکه تعهد باید خودش در جوهر شعر باشد؛ مثل کاری که حافظ کرده، چنان که حتی مردم عوام هم شعر او را می‌خواندند و حظ می‌برند.

طی سال‌های 1285 تا سال 1304 به تبع درگیری‌های داخلی و خارجی و هرج و مرج‌ها، ادبیات جهت‌گیری ضد استعماری پیدا کرد. این جهت‌گیری در ادبیات ایران چگونه نشان داده شد؟
این که ما می‌بینیم کتاب‌هایی درباره مزدک، خوارزمشاه یا شاه اسماعیل نوشته می‌شود؛ یعنی می‌خواهند روحیه مردم تقویت شود تا در مقابل این قدرت‌های متجاوز بایستند. ادبیات هم تا اندازه زیادی خودش را در خدمت آرمان‌های مردم گذاشته بود. حتی در کتاب‌های پیشتر از این مثل آثار زین‌العابدین مراغه‌ای و طالبوف سعی شده بود که ادبیات در خدمت آرمان‌های مردم در بیاید. معتقدم که ادبیات دوره مشروطه بیش از دوره صفویه که شعر میان مردم رفته بود، به اندازه زیادی در خدمت آرمان‌های مردم بود، به همین دلیل در این دوره به غیر از ملک‌الشعرای بهار که مقداری از شعرای میان‌مایه بالاتر بوده، شاعر مهمی نداریم. البته ادبیات ما هم در این دوره ادبیات مهمی نیست، فقط زیادی توده‌زده شد و دنبال مردم رفت. ادبیات سیاسی مهم باید مردم را دنبال خودش بکشد. اروپایی‌های به آن ادبیات پوپولسیتی می‌گویند؛ ادبیاتی که مردم‌زده است، به جای اینکه مردم را به دنبال بیاورد خودش به دنبال مردم می‌رود.

پس می‌توان گفت ادبیات این دوره از دیگر دوره‌های ایران سیاسی‌تر است؟
بله. ما در این دوره شعرایی داریم که کارشان یکسره پدید آوردن ادبیات سیاسی است، مثل عارف، عشقی و فرخی یزدی. اینها فقط شعر سیاسی و اجتماعی می‌گفتند. البته بهار هم کمابیش این طور بوده او گاهی شعر سیاسی می‌گفته گاهی نه، درست مثل زندگی شخصی خودش نوسان می‌کرده. گاهی وزیر می‌شده گاهی هم زندان می‌رفته.

این فرایند در شکل ملیت‌خواهی و اصلاح‌طلبی با ظهور آثار رمانیتک و احساسی جلوه‌های دیگری یافت. آیا می‌توان آن را مقدمه پیدایش آثار ادبی – سیاسی در تاریخ ادبیات ایران دانست؟
ادبیات دوره مشروطه ما تا اندازه‌ای رمانتیک است، چون وقتی می‌خواست اجتماعی شود از ادبیات رمانتیک فرانسه تاثیر گرفت، به‌خصوص در ترجمه‌ها. برای مثال به تازگی کتابی خواندم که کاملا رمانتیک است و مسائل اجتماعی را مطرح می‌کند، اما تاثیر از کجا گرفته شده؟ از همان ترجمه رمان‌های اروپایی. بعد از مدتی که رمان‌های تاریخی در ایران نوشته شد کسانی بودند که می‌خواستند مردم را بیدار کنند تا هویت گمشده‌شان را دوباره پیدا کنند، بعد رمان‌های اجتماعی پیدا شدند؛ مثل آثار محمد حجازی که تحت تاثیر ادبیات فرانسه بود، اما تاثیر رمانتیسم را بر ادبیات نمی‌توان به طور دقیق مشخص کرد. از سوی دیگر فقط 5 درصد یا کمتر از مردم آن زمان قادر به خواندن و نوشتن بودند و سوادی نداشتند که از ادبیات تاثیر بگیرند. امروزه هم باز ادبیات مردم ما بیشتر شفاهی است، ولی همین که خبرها و دگرگونی‌های جوامع جهان به ایران می‌رسید بر آنها تاثیر می‌گذاشت. در سال1906 که ما انقلاب کردیم اولین انقلاب‌گر آسیا بودیم، حتی انقلاب روسیه هم یکسال بعد از ما پیش آمد، انقلاب شکست‌خورده سال 1907.

آیا خواسته‌ اصلی مشروطه بیزاری مردم از زندگی سخت، خرافاتی و تحجرآمیز گذشته و آمدن به دنیای جدید بود و این خواسته چگونه محقق می‌شود؟
به نظر من این جنگ تجدد و سنت هنوز وجود دارد و ما چیزی حدود 100 سال است که درگیر این جنگ هستیم. ما باید به جایی برسیم مثل هندوستان و ژاپن که تلفیقی از مدرنیته و سنت دارند. در ایران این جوری تصور می‌شود که اگر کسی سراغ مدرنیته می‌رود باید هرچه میثاق ملی و فرهنگی و سنت دارد را زیر پا بگذارد. به قول تقی‌زاده که گفته بود ایرانی‌ها باید از فرق سر تا نوک پا غربی شوند. این خیلی افراطی است، حالا بعضی معتقدند که هدف او از این جمله این نبوده که ما سنت را کنار بگذاریم. به هر حال این تلفیق و سازگاری را ما نتوانستیم ایجاد کنیم که هم سنت‌های خود را داشته باشیم و در ضمن مدرنیته را هم بگیریم و خود را هم‌پای جهان پیشرفته بسازیم. این جنگ قطعا به پیروزی مدرنیته می‌انجامد. جهان هر جهنمی که برود ما را با خود می‌برد و ما ناچاریم با آن پیش برویم وگرنه از بین می‌رویم . . . . (ادامه در ایلنا )