مي خواستم شعري براي جنگ بگويم

از خانه هاي خون ،

از شام ناتمام ،

از آن شب سياه ،

آن شب كه مردي خميده پشت و شتابان ،

سر را به ترك بند دوچرخه ،

روي مزار كودك خود مي برد ،

چيزي ميان سينه ي او كم بود .