از سبزي و طراوت فروردين ،

تا جامه ي سفيد دامنه ها ،

و سكوت ماه ،

از صبحگاه دي ،

زيباست صبح

در خزان جنگل سفيداب

تو به برگ مي انديشيدي

كه چگونه مي افتد

و من به خورشيد ،

كه چگونه مي دمد

كاظم سادات اشكوری