وداع با رمضان

افسوس كه ايام شريف رمضان رفت

سي عيد به يك مرتبه از دست جهان رفت

افسوس كه سي پاره ي اين ماه مبارك

از دست به يكبار چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ اين گله بد از گرگ

فرياد كه زود از سر اين گله شبان رفت

شد زير و زبر چون صف مژگان ، صف طاعت

شيرازه ي جمعيت بيداردلان رفت

بي قدري ما چون نشود فاش به عالم ؟

ماهي كه شب قدر در او بود نهان رفت

برخاست تميز از بشر و ساير حيوان

آن روز كه اين ماه مبارك ز ميان رفت

تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت

از نامه ي اعمال ، سياهي چو دخان رفت

با قامت چون تير در اين معركه آمد

از بار گنه با قد مانند كمان رفت

برداشت ز دوش همه كس بار گنه را

چون باد ، سبك آمد و چون كوه گران رفت

چون اشك غيوران به سراپرده ي مژگان

دير آمد و زود از نظر جان جهان رفت

از رفتن يوسف نرود بر دل يعقوب ،

آنها كه به صائب ز وداع رمضان رفت

صائب تبريزي