در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی

خانه جایی گرو گاری و استر جائی

 

ره تاریک و دراز است بلاها در پیش

از خدا می طلبم صحبت روشن رائی

 

کرده ام توبه بدست صنم باده فروش

که دلم خوش نکنم بهر چنین آرائی

 

رهرو زیرک و دانا پی نادان نرود

نروند اهل نظر از پی نابینائی

 

شرح این قصه مگرشمع برآرد به زبان

ورنه بیگانه بسازد ز پی اش غوغائی

 

دل ما خون شد و موعود نیامد شاید

در کنارم بنشانند سهی بالائی

 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

عمر تلخ است و بسی قطره پی دریائی

 

کاش از باده یارانه فقیری بخورد

کز وی و جام می ام نیست به کس پروائی

 

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت

بر در مجلس رندان وطن ترسائی :

 

" گر هدفمندی همان است که دولت خواهد

آه اگر از پی امروز بود فردائی "

 

مصرع های قرمز از سید فتح الله صدری زاده

جمعه ٢٢ آبان ١٣٨٨