.

دلی دارم خریدار ریاست
تنی پیوسته تبدار ریاست

اگرچه مدرکم جعلی است اما
بنازم مهره‌ی مار ریاست

ریاست می‌دهندم کیلو کیلو
به دوشم مانده صد بار ریاست

اگرچه در بلوچستان رییسم
زنم در شوش هم تار ریاست

جلو افتاده‌ام از هم کلاسم
خدا را شکر در کار ریاست

اگرچه دکترا دارد ولیکن
پرید از شاخه‌اش سار ریاست

عموی بنده قدری دم کلفت است
هُلم داده به دربار ریاست

به لطف بند «پ» وَ مهره‌ی مار
شدم ده پشت سرشار ریاست

رییساندند من را طفلکی‌ها
ندارم هیچ اصرار ریاست

فک و فامیل از بالا به پایین
نمک‌گیرند و پروار ریاست

دراین قحط‌ الرجال و هر کی - هر کی
شدم یهو گرفتار ریاست

رود البته در چشم رقیبان
کمی تا قسمتی خار ریاست

ولی آهسته می‌گویم به «جاوید»
که باشد همچو من یار ریاست

اگر روزی مرا از خود برانند
نمایم فاش اسرار ریاست

دهم تنبانشان را بنده بر باد
«که دشمن نشنود کافر نبیناد»

آی طنز