درباره طنز، فکاهی و کمدی بسیار گفته و نوشته اند. متاسفانه در فرهنگ ما پرداختن به مسایل تئوریک زیاد جدی گرفته نشده، و همین امر موجب شده است که ما در این عرصه، بیش تر مصرف کننده آرا و فرضیات محققان دیگر کشورها درباره مبانی فرهنگی خودمان باشیم.
این بنده در طرح این مقال، قصد آن دارد تا درحد مقدمات و ایجاد زمینه برای طرح بحث، نکاتی را یادآور شود تا شاید زمانی اهل قلمی با فراغتی و سوادی بایسته تر و شایسته تر آن را پی گیرد.
  می گویند مرحوم غلامحسین خان درویش، نوازنده زبردست تار، غالبا در مجالس و محافل، دست به ساز نمی برد. دوستان او برای تحریکش به نواختن، ترفندی اندیشیده بودند: در حضور او، تار را به دست نوازنده ناواردی می دادند تا بنوازد. درویش خان که نمی توانست این بدنوازی و غلط نوازی را تحمل کند، برمی خاست، تار را از فرد ناوارد می گرفت و می گفت، «این طور باید زد»! و خودش بنا می کرد به نواختن!
  امیدواریم بدنوازی و غلط نوازی ما نیز موجب تحریک استادان عرصه فرهنگ و ادب و هنر شود!

تعاریف
  شوخ طبعی در فرهنگ و ادب فارسی، سابقه دیرینه دارد و نمونه های مطایبه را در متون کهن فارسی نظیر «درخت آسوریک» نیز می توان دید.
  پیش از این در جایی دیگر، تعریف خود را از شوخ طبعی و شاخه های منشعب از آن به تفصیل آورده ام و در این مقال، مجال ذکر مجدد آن همه نیست.
  با قدری تسامح و به اجمال، می توان گفت که شوخ طبعی به چهار شکل در شعر و نثر، ظهور پیدا می کند: هزل، هجو، فکاهه و طنز.
  هزل سخن بیهوده ای است که از آن اراده جد کنند و به تعبیر «ابن رشیق قیروانی»، ابوالهلال عسکری و تفتازانی: «چنین است که چیزی به حسب ظاهر بر سبیل لعب و مطایبه ذکر شود و به حسب حقیقت، غرض از آن امر صحیحی باشد.»
  هجو در کلام عرب، به معنی دشنام دادن، بد گفتن، سرزنش کردن و زشت شمردن. لازم به ذکر است که بعضا هجو را زیرمجموعه شوخ طبعی نمی دانند، مع هذا بدان جهت که در این شیوه، بسیاری از شگردهای طیبت آمیز مورد استفاده قرار می گیرد، برخی دیگر معتقدند که هجو نیز زیرمجموعه شوخ طبعی است.
  فکاهه، رایج ترین شاخه شوخ طبعی است. غالب لطایف در تعریف فکاهه می گنجند. فکاهه عبارتی است از شوخی، مزاح، خوش مزگی و یا هر کلام دیگری که صرفا موجب خنده شنونده یا خواننده و انبساط خاطر او شود.
  طنز بیان انتقاد تلخ به زبان شیرین، کنایی و خنده آور است که در آن عفت و انصاف رعایت شود. متاسفانه امروزه تمامی شاخه ها و زیرمجموعه های شوخ طبعی را به نام طنز می شناسند و معرفی می کنند و همین امر موجب شده است تا مخاطبان طنز در بازشناسی آن از دیگر شاخه های شوخ طبعی دچار سردرگمی شوند.
  شاید این سوال پیش بیاید که تعاریف فوق در عرصه ادب نوشتاری، اعم از نظم یا نثر، کاربری دارد. ارتباط این تعاریف با هنر کمدی در چیست؟ در جواب عرض می کنیم که یکی از راه های بازشناسی انواع کمدی ازهم، آشنایی با تعاریفی است که از هزل، هجو، فکاهه و طنز ارائه شد.   به اجمال می توان گفت که کمدی از واژه یونانی komobia ریشه گرفته و این واژه، ظاهرا شکل تغییر یافته کوموسی komos است، جشنی که در مراسم کهن دیونوسی همراه با آوازهای شادی بخش و عیش و نوش اجرا می شده است.
  ارسطو در «فن شعر»، کمدی را نقطه مقابل تراژدی می داند و می گوید: «کمدی تقلید اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزا می شود.»
  با بازشناسی اولین متون کمدی و تحقیق در موضوعاتی که کمدی آن روزگار بدان ها می پرداخته، می توان دریافت که کمدی های اولیه، پا از دایره هزل و هجو بیرون نمی گذاشته اند و صرفا انگیزه تفریح و خنده و لودگی داشته اند.
  کمدی در سیر تکاملی خود، براساس نوع اجرا، موضوع، توالی تاریخی، موقعیت جغرافیایی، شیوه بیان و نوع نگاه به تقسیمات مختلف رسیده و امروزه قریب به صد نوع کمدی شناخته شده در جهان وجود دارد. (برای آشنایی بیش تر با انواع کمدی رک به: فرهنگواره داستان و نمایش، دکتر ابوالقاسم رادفر، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1366، صص 239 تا 246 ، همچنین: فرهنگ اصطلاحات ادب)
  همان طور که قبلا  گفتیم کمدی در بدو پیدایش غالبا در لودگی و تمسخر افراد فرادست و فرودست اجتماع خلاصه می شود و به همین جهت علی رغم اقبال عمومی از آن، معمولا کسی مقوله کمدی را جدی نمی گرفت. فیلسوفانی مانند «سیسروCicero » تلاش فراوان کردند تا به این نوع نمایش که در آن زمان به شکل نفس گیری مشمئزکننده بود، معنا ببخشند و برای آن اعتباری کسب کنند. به همین جهت اعلام کردند که کمدی درواقع پرمعناتر از آن است که به نظر می رسد و از نظر ارزشی با تراژدی برابری می کند. به نظر آن ها، از زمان نمایش های «آریستوفان»، نقش کلاسیک کمدی عبارت بوده است از:«اصلاح کارهای غیرمنطقی و غیراخلاقی نادانان".
  با عنایت به شیوه دفاع فلاسفه ای نظیر «سیسرو» از کمدی، می توان دریافت که ایشان از نوعی از کمدی دفاع می کرده اند که تا حدود زیادی دربردارنده ابعاد انتقادی و اصلاح جویانه طنز بوده اند.
  آن چه کمدی را از انواع دیگر نمایش متمایز می کند، تاکیدی است که در این نوع نمایش بر ایجاد «خنده» وجود دارد. گرچه خنده، هدف نهایی کمدی روزگار ما نیست، با این همه نمی توان از نقش «خنده» به عنوان شاخصه اصلی کمدی، غافل بود.
  خنده عبارت است از واکنش، انبساط و رها شدگی ناشی از رضایت یا عدم رضایت جسم، در برابر عوامل فیزیکی، شیمیایی، فکری و عصبی.
  ما در بخش آتی این نوشته، به معرفی علل خنده و راه های بهره گیری از آنها در ایجاد فضای کمیک خواهیم پرداخت.
*
 علل خنده
  همان طور که در تعریف خنده عرض کردم، علل ایجاد خنده، عمدتا چهار دسته اند که ذیلا به تفصیل درباره آن ها سخن خواهیم گفت:
-1 عوامل فیزیکی:
  عواملی هستند که به صورت مستقیم، جسم فرد را تحریک می کنند و او را به خنده می اندازند، نظیر قلقلک و شوخی های دستی.
-2 عوامل شیمیایی:
  این دسته از عوامل، با خورده شدن یا استنشاق، بدن را تحریک می کنند و موجب خنده می شوند، نظیر گازهای شیمیایی خنده آور یا زعفران که مصرف زیاد آن، ایجاد خنده می کند.
-3 عوامل فکری:
  عواملی هستند که با تاثیرگذاری مستقیم یا غیرمستقیم بر ذهن فرد، او را به خنده می اندازند. از آن جا که این دسته از عوامل، مهم ترین عوامل ایجاد خنده در کمدی نیز هستند، به تفصیل بیش تر از آن ها نمونه خواهیم آورد.
  الف: احساس برتری با مشاهده حماقت دیگران: به اعتقاد «مولر» و بسیاری دیگر از محققان در مورد خنده و علل آن، مهم ترین عاملی که انسان را به خنده وامی دارد، آن احساس برتری است که با مشاهده نادانی و حماقت دیگران، در انسان ایجاد می شود.
  نمونه حماقت رفتاری را به وفور در کمدی های «لورل و هاردی» می توان دید. به عنوان مثال: لورل و هاردی برای تمدد اعصاب به ساحل دریا رفته اند، لورل برای دوشیدن شیر بز، سطل را زیر بز می گذارد و به جای دوشیدن، دم بز را مثل دسته تلمبه چاه آب به بالا و پایین حرکت می دهد. وقتی از این کار نتیجه ای نمی گیرد، سطل را زیر گلوی بز می گیرد و منگوله های زیر گردن بز را می فشارد!
  خنده ای که از مشاهده این صحنه به بیننده دست می دهد، خنده به حماقت کمدین است. . . ( روزنامه شاپرک ۶ تیرماه ١٣٨٨ )