.
منبع : عبرت
آقای احمدی نژاد شما لخت هستید
جوانان که آینده ساز کشور هستند با شنیدن حرفهای شما و رعایت بی اخلاقی در مناظره تلویزیونی با صراحت گفتند که رئیس جمهور ما لخت است


نمی خواستم چیزی بنویسم اما نتوانستم وقتی دیدم دوستان همراهم با خاتمه مناظره شما ، بلند به من گفتند که با اطمینان می گوییم که رئیس جمهور لخت است در کمال تعجب به آنها نگریستم  و در فکر فرو رفتم  تا آنکه بیاد داستان  «لباس نوی پادشاه» نوشته ی هانس کریستین اندرسن افتادم و مردی که برای آماده شدن در جشن پیروزی ، به دنبال خیاط ماهری بود تا بهترین لباس را برایش بدوزد و دریافتم که مشاوران شما و نفستان این لباس را برایتان دوخته اند

من در دل جامعه هستم و برای مشکلاتش می نویسم و نوشته هایم همیشه گواه است که کمتر وارد دایره سیاست شده ام ، کمی از شما ندارم و اگر بیشتر از شما در جنگ و جهاد نبوده باشم ، کمتر نبوده ام ، میر حسین را از مسجد جامع خرمشهر می شناسم و عملیات بیت المقدس اما شما را از 4 سال پیش ،بگذریم  اینبار بگذارید این داستان را برایتان مرور کنم شاید بخاطر آورید که در گذشته ،که بودید و اکنون چه کسی  ،شما نماد اخلاق ، فرهنگ ،منش ، اعتبار و تاریخ عظیم ایران هستید اما اکنون دیگر بازی تمام شده و همگان دریافتند که شما لخت هستید و رفتنی

آقای نامزد انتخابات ; همانگونه که گفتم پادشاه بدنبال فردی می گشت که لباسی برایش بدوزد برای جشن پیروزی و در این زمان  خیاطی وارد شهر شد و ادعا کرد که می تواند این کار را انجام دهد.

مرد روحیات شاه را شناخته بود و می دانست که وی خودشیفته و متکی به افکار خود و بلند پرواز است بنابر این یک هفته مهلت خواست ودر اتاقی مشغول کارشد.

پادشاه هر روز به او سرمی زد و می دید که هیچ اتفاقی نمی افتد و تنها صدای کار با دستگاه ریسندگی  می آید، بدون آن که این دستگاه ها واقعا چیزی تولید کنند. تا آنکه بالاخره روز موعود رسید و پادشاه بر فراز بلندی قرار گرفت وخیاط به قصد پوشاندن لباس وی برجایگاه رفت.

او به گونه ای وانمود می کرد که در حال پوشاندن لباس نو به پادشاه است طوری که همه باور کردند واقعا لباسی وجود دارد ، و همه برایش دست می زدند و هورا می کشیدند و او را در میان گرفته بودند و توصیفش می کردند ،در حالیکه واقعا چیزی وجود نداشت، پادشاه نیز هر چه به خود نگاه می کرد لباسی نمی دید و خود را باخته بود اما با تحسین دیگران در میانه دوراهی مانده بود

بنابر این پادشاه هم از ترس برملاشدن بلاهتش خیاط را تحسین می کرد و حاضرین نیز به تقلید از پادشاه او را پی درپی تشویق می کردند، تا آنکه ازمیان جمعیت انبوهی که برای تماشا آمده بودند، ناگهان کودکی فریاد زد:

پادشاه لخت است ، پادشاه لخت است و جمعیت که تازه متوجه واقعیت شده بودند با او یکصدا فریاد می زدنند که پادشاه لخت است ، پادشاه لخت است .

آقای احمدی نژاد ، این همان اتفاقی بود که با خروج شما و دیدن صحنه قرار گرفتنتان در آن نیسان آبی رنگ عوام فریبانه و در کنار وزیر مشاورتان آقای رحیم مشایی در تصاویر دیدم و با ،فریاد احمدی نژاد لخت است روبرو شدم


آقای رئیس جمهور سابق بدانید ما در یک چرخه بسته از چراها وعلت ها گرفتاریم که در آن راه حل ها را می توانیم بیابیم اما الزاما امیدی به بهترشدن وضع موجود نیست ، زیرا تبعات اجتماعی – انسانی که برای انها راه حل یافته شده همواره سراسر ابهام است

بنابر این و از این جهت است که جهان ما کاملا ذهنی و بیرونی شده  و بازتابی از ارتباطات درونی و بیرونی وذهنیات و درونیات تک تک ما درآن، شبکه ای درهم پیچیده را باز تولید کرده است

در داستان لباس نوی پادشاه  این انعکاسی شدن به نوعی بازتولید شده است، آقای رئیس جمهور شما متاسفانه آن چیزهایی  را قبول می کنید که دیده نمی شوند.

 یعنی آن چیزی که با چشمانتان می بینید را قبول ندارید بلکه آن چیزها و مناسباتی را قبول دارید که وجود خارجی ندارد،دراتاق دولت شما  دائم سروصدای کار و تولید می آید، همه در حال کوشش هستند و دوندگی و حرکت ، اما فی الواقع از این همه سر و صدای شما و همکارانتان چیزی تولید نمی شود و نشده است

مگر به قهقرا رفتن و عدول از بسیاری از مناسبات جاری در جامعه و فرهنگی که ریشه دینی و اخلاقی داشته است و روزگاری در آن با فتوای پیرمردی فرتوت مردم از کشیدن قلیان خودداری ورزیده اند

در جامعه پهلوانی ، که امثال تختی در آن می زیسته اند ، در هنگامه نبرد و شنیدن گریه مادر رقیب ، دست از مبارزه بر می داشتند و شکست را به جان می خریدند

در این سرزمین که نیاکانش می گویند:

 احساس گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و خستگی و خواب در همه یکسان است ولی می توان از نظر اخلاقی برتر از سایرین بود و این هم نشانه ی انسانیت است ، شما چه کردید


 می دانیم حواس انسانی برای درک  یک گستره مادی تا انتزاعی متنوع شده اند ، چشم ها چیزی را می بینند که کاملا مادی باشد، درحالی که گوش ها صدایی را می توانند بشنوند که لزوما منبعش دیده نشود.

 مردم ما بدنبال دولتی و رئیس جمهور بودند که برایشان نان بیاورد و رفاه و آسایش و موفقیت و سربلندی و اعتبار جهانی و یک عالمه اقتدار که این جنبه مادی خواست انها بود اما با گوشهایشان از او متانت و تواضع و راستگویی و صداقت و مسلمانی و تعهد و پاکدامنی و احترام به دیگران و عدالت را  می خواستند بشنوند که چنین نشد و شما با رفتارهای گذشته که بگذریم و زیر پا گذاشتن مرزهای اخلاقی و ادبی ایرانیان در سخن گفتن اینبار از مرز انصاف و مشروعیت و تدین و عدالت و وجدان انسانی به زیر افتادید و برای چند روز قدرت بیشتر ناچار عکس زنی و پرونده او را در مقابل همسرش بیرون کشیدید ، کاری که هیچ بی انصافی با یک نامسلمان نمی کرد ، شما با چندین مسلمان دیندار کردید که البته این خصیصه قدرت است و خود شیفتگی و از آدمهای کوچک نیز انتظاری جز این نیست ،اما بدانید درون ما با تمام جزئیات ، از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست


رئیس جمهور ما  در داستان مسئولیتش لباسی برتن دارد که در دنیای واقعی اصلا وجود ندارد، او باور می کند که لباس ،دوخته شده و حتی منحصر به فرد است و هیچکس در دنیا مانند آن را ندارد ، همه او را می شناسند و دوست دارند و با جوکهای او می خندند و با استفاده از الفاظ زشت و نادرست و غیر معمول از اقتدارش می گویند و او نیز همچینین اندیشه ای دارد و بارها با کمال قدرت می گوید من و ملتم در حال حاضر در اوج پیشرفت و قدرت جهانی هستیم و همه بدنبال ما می دوند

آقای احمدی نژاد می داند که لباسی وجود ندارد ،اما اگر بگوید لباس بر تن ندارد بلاهتش فاش می گردد و از این رو  چاره ای ندارد مگر اینکه در این شرایط ، آسمان و ریسمان را به هم ببافد و به بدور از ادب و عدالت بر همه بتازد و هر چه میتواند فاش کند تا بلکه شنوندگان او بگویند که شاید واقعا او نمی دانسته اما بلاخره یک نفر باید بر سرش داد بزند و بگوید که ای مرد ، تو لخت هستی و صدای مرا می شنوی و من اینکار را کردم

آقای احمدی نژاد با وجود آنکه می داند چه کرده ، حتی اکنون نیز متوجه برخوردهایش نیست و نمی داند که اینجا دیگر میدان حضور دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی که با عشق به یک گردش بیرون از محیط تحصیل به خارج از مدرسه رفته اند نیست ،که او  برایشان بشمارد که از چه ساعتی آمده اید

او در مقابل چشم میلیونها بیننده نشسته آنها قرار است بر او داوری کنند و این جماعت می دانند که رسم جوانمردی نیست که از کسی که برای دفاع حضور ندارد بد بگوییم و آبرویش بریزیم

البته در دنیای سیاست زیاد نباید به اخلاقیات تکیه داشت ولی وقتی مردی از دور دست  به مدد سرنوشت به نقطه ای عالی می رسد چنین می کند نباید تعجب کرد زیرا خیاط نیز برای یک آدم بد ،کاری خوب انجام داد

آقای احمدی نژاد بدانید اینجا محدوده قضاوت افکار عمومی است ، جایی که روشنفکران و دانشجویان و مردم اهل فکر نیز بر او قضاوت خواهند کرد

و  پادشاه هنوز خیاط و مشاورانی را که هدایتش می کنند به خاطر دوختن چنین لباسی تشویق می کند ، اما چون به روایت حقیقت همه چیز رافروپاشیده می بیند پس چیزی را برای رفرنس دادن ندارد و او اکنون در معرض قضاوت عموم قرار گرفته و نه جمعیتی محدود که برای دادن نامه و شوق گرفتن چیزی در یکجا گرد هم امده اند

احمدی نژاده  4 سال پیش ، اکنون در این مناظره بزرگ فروپاشیده اینجا عرصه سفرهای استانی نیست که او  در یک صحبت یکسویه و یکطرفه در مقابل مخاطبینی که دوستش دارند و یا حاضر به نقدش نیستند و حوصله اش را هم ندارند سخن بگوید  او بلکه در فضای «امرواقعی»است

قبلا همگان حرف او را می پذیرفتند، چرا که او پرده از چیزهایی برداشته بود که دیگران نگفته بودند یعنی «امرواقعی» اما اکنون او دیگر چیزی برای گفتن ندارد و تنها به شعار بسنده می کند و به گرفتن دست و پای این و انهایی که 4 سال پیش در موردشان سخن می گفت و افشایشان می کرد و البته روشن است که آنروز نیز برای چه فاش می کرد

براستی اگر هاشمی رفسنجانی مشکل داشته چرا رئیس مجلس خبرگان شده که همه فقیهان در آن هستند  چرا رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است  و اگر خاتمی بد بوده چرا همه دنیا او را تکریم می کنند و دوستش دارند و اگر ناطق نوری و فرزندش آنگونه که او می گوید بر سرمایه ملت تکیه زده اند چگونه رئیس بازرسی دفتر رهبر انقلاب است ، که باید بر همه امور نظارت کند

اصلا احمدی نژاد را چه به اینکه این و آن چه کردند و در مقام قضاوت و عدلیه ایستادن ، رئیس جمهور باید بگوید خود چند مرده حلاج بوده انچه امروز او می گوید و در ان غوطه ور است خود شیفتگی و فرافکنی و ساده انگاریست که می شود «امر خیالی» (به تعبیر لاکانی  ) <<آن >>می نمایاند.

احمدی نژاد به طور خیالی لباس نو پوشیده است در حالیکه در دنیای واقعی و درمیان این مردم گرسنه و دردمند لخت است پس کفایت او رو به اضمحلال است و افراد هرچه بیشتر به سمت امر خیالی روی می آورند ودردنیای انعکاسی تر وذهنی تری اسیر می شوند،کمتر می بینند و بیشتر می شنوند و تعریف مهمترین چیزی است که او  را راضی نگاه می دارد

 به به، چقدر زیبایی
چه سری، چه دمی، عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود . . . >>>>>