تقی وحیدیان کامیار

 

بر آنیم که یکی از غزلیات بسیار معروف سعدی را که همگان جزء زیباترین غزلیات او به شمار آورده‌اند بررسی کنیم. غزل این است با توجه به نسخه‌های مختلف:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران
ای صبح شب‌نشینان، جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران
چندین که بر‌شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم، الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد ا‌ِل‍ّا به روزگاران
چندت کنم حکایت؟ شرح این‌قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غم‌گساران
این غزل بسیار معروف در همة گزیده‌های غزلیات سعدی آمده؛ یعنی همگان آن را جزء بهترین غزلیات سعدی دانسته‌اند. از جمله:
1. سه تن از ادبیات مشهور: خطیب رهبر، حسین خطیبی و سید محمد ترابی این غزل را در شمار غزلیات برگزیدة سعدی آورده‌اند و در کتاب مختارات من شعر السعدی الشیرازی با ترجمه عربی آن آمده است (عارف الزغول، 000/2 میلادی)
2. در کتاب ناب غزلهای عاشقانة سعدی، به انتخاب منصور خرامانی با مقدمه قدم‌علی سرامی نیز آمده است. (1370)
3. این غزل در کتاب برگزیده و شرح آثار سعدی به کوشش پرویز اتابکی نیز جزء غزلهای برگزیده منظور شده است.
4. حسن انوری نیز این غزل را در گزیده غزلیات و قصاید سعدی به نام غزلیات و قصاید سعدی آورده است.
5. در همه گزیده‌های غزلیات سعدی نیز که در سالهای اخیر برای تدریس تألیف شده این غزل را می‌بینیم. پس این غزل را همگان جزء بهترین غزلیات سعدی دانسته‌اند.
پیش از بررسی و نقد این غزل لازم می‌نماید به چند نکته توجه شود:
1. ما، ایرانیان، معمولا‌ً مطلق‌گرا هستیم؛ مثلا‌ً چون گفته‌اند که نظامی در مثنوی‌سرایی استاد است، هرگز به ذهنمان نمی‌رسد که ممکن است در مثنویهای او خطا یا خطاهایی نیز باشد، حال آنکه چنین است. مثلا‌ً خسرو و شیرین او که زبانزد همه است و آن را بهترین مثنوی او می‌دانند از جهت داستان‌پردازی اشکال دارد، از جمله آنکه اصل علیت در آن رعایت نشده است (ر.ک. نظامی شاعری بزرگ اما داستان‌پردازی ناموفق، نوشتة نگارنده). یا سعدی را افصح‌المتکلمین و غزل‌سرایی بسیار مشهور می‌دانند، می‌پنداریم که غزل متوسط یا بد در میان غزلهای او نیست حال آنکه هیچ شاعر و نویسنده‌ای نیست که همة آثارش شاهکار باشد بلکه معمولا‌ً در مجموعة آثار یک هنرمند آثار متوسط و احیانا‌ً بد هم وجود دارد.
2. چون با غزلیات حافظ و سعدی بسیار مأنوس هستیم و بارها آنها را خوانده یا شنیده‌ایم، برایمان عادی شده است لذا به ساخت و صور خیال واژگان و وزن و ... آنها چندان توجهی نداریم؛ یعنی برایمان نو و فراهنجار نیست، لذا در تک‌تک ویژگیهای آن درنگ لازم را نمی‌کنیم و کنجکاو نمی‌شویم. (البته این مسئله در همة موارد کلیت ندارد.)
3. شعر به ویژه شعر کوتاه مانند غزل صورت تجسم‌یافته و نقاشی عواطف شاعر است، به عبارت دیگر شاعر نسبت به کسی یا امری دستخوش عواطف و احساسات شدید و سرشار می‌شود و این عواطف را به صورت شعری تجسم می‌بخشد، چندان‌که هر‌کس این شعر را بخواند یا بشنود همان حالت عاطفی در او به وجود می‌آید. به همین جهت گفته که هنر و از جمله شعر بازآفرینی واقعیت است و به همین دلیل است که شعر واقعی دارای وحدت موضوع است. البته این نکته در مورد بعضی از اشعار به ویژه غزلیات کاملا‌ً صدق نمی‌کند. چندان‌که می‌توان جای بعضی ابیات را تغییر داد. با این همه هیچ بیتی نباید بیتی دیگر را نقض کند. و اینک بررسی و نقد این غزل مشهور:
غزل درباره وداع یار و درد فراق اوست و نشان دادن اندوه جان‌گداز سعدی در هنگامی که محبوبش عازم سفر است. غزل با بیت زیبایی آغاز می‌گردد؛ بگذار ... .
سعدی در این بیت اندوه هستی‌سوز خود را با تشبیه کثرت اشک ریختن خود به باران بهاری به خوبی نشان می‌دهد گرچه تشبیه نویی نیست. از طرفی در این بیت ابر بهاری نمی‌بارد بلکه می‌گرید. بنابراین «ابر» هم به انسانی تشبیه گردیده است و تشخیص است و زیبا.
در مصرع دوم شدت اندوه درد وداع را بهتر نشان می‌دهد زیرا به گفته سعدی وداع یار کوه را هم به گریه و ناله می‌اندازد. به عبارت دیگر درد و داغ و رنج فراق چنان وجود و دل سعدی را می‌سوزاند که سراپای وجود او از رنج فراق می‌گدازد و دستخوش عواطف شدید می‌شود که می‌پندارد از سوز وداع حتی کوه با همة عظمتش و نداشتن احساس و سنگ بودنش به گریه می‌افتد.
فعل «بگذار» در آغاز شعر و «که» تعلیل در آغاز مصرع دوم چنین می‌نماید که سعدی در هنگام وداع یار اشک می‌بارد و یار به او می‌گوید که گریه نکند و او در پاسخ می‌گوید که بگذار تا چون ابر بهاری بگریم زیرا درد وداع چنان است که حتی کوه با عظمت و سنگ بودنش را به گریه می‌اندازد. به هر حال این بیت بسیار زیباست.
و اما بیت دوم: هر کاو شراب فرقت روزی چشیده باشد ...
آیا زیباست؟ یک بار آن را بخوانید. آیا همانند ادیبان و استادان ادب آن را زیبا می‌دانید؟ . . . >>>>>