اما کلامی که روی این ملودی پرتحرک خوانده می شود، فقط همین سه مصرع است و بس. بسیار پرسیدم تا ادامه آن را پیدا کنم اما به جائی نرسیدم. تا اینکه در شب عاشورائی دور از وطن که، بنا به ضرورتی استثنائا از آمدن به ایران در این ایام محروم شدم، فضای غربت و دلتنگی شب عاشورا را با ساختن اساسِ ترکیب بندی بر مبنای این وزن و ریتم و ملودی پر کردم. وچون شاعر نیستم، جسارت ورزیدم و با تضمین کامل یا ناقص، یا اقتباس از ابیات یا مصرع هائی از حافظ و مولانا سعی کردم جانی در کلام بدمم و قوتی بدان بیامیزم  و ضعفم را جبران کنم؛ و اگر نیت توسل نبود، کجا جرات می داشتم که تضمین های مکرر از سخن حافظ را در دل سرودة خود جای دهم. اگر سهم این بنده این باشد که ذهن خواننده را از مسیر تصویرسازی ها و معناپردازی های بدیع حافظ یا مولانا به مقام و موضع و موضوعِ این شب و انگیزة این شعر متصل کند، به حرمتِ نیتِ سراینده، این جسارت بخشودنی تر خواهد بود. ادعائی ندارم که از عهدة برآمده باشم. سخن شناسان البته به چشم اغماض و عنایت و اصلاح نظر خواهند فرمود. تعمد داشتم کلام را از گزندِ الفاظِ و الحانِ بی رمق و زاری آلود و احیانا زبون که مناسب مقامِ عزتمند فداکاری امام (ع) نیست دور نگاه دارم که رثای یک حماسه است و جای ضعف نیست.  تعداد بندها قدری زیاد می نماید. می توانستم منتخبی از آن فراهم آورم، اما بهتر دیدم که این وظیفه را به خواننده علاقه مند واگذارم تا به تناسب ذوق خود هرچند بند را که می خواهد برگزیند. به هر روی، تحفة درویش تنگ دستی است به آستان توانگر و کریم سالار شهیدان - که سلام بر او باد - به یاد پدر و مادر عزیزم که مرا این ارادت به میراث گذاشتند. توانگرا دل درویش خود به دست آور.  احمد جلالی         

 

 

 

مکن ای صبح طلوع

(ترکیب بندی برای شب عاشورا)

 

 

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است  ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازیشان اهل نظر حیران است  گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است

چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

ادامه >>>>>