از دهكده ، آن زمان كه من بودم خرد

روزي پدرم مرا سوي مزرعه برد

چون از پي او دوان دوان مي رفتم

وز شيطنتم دست زنان مي رفتم

كبكي ، بجهيد در برم ناگاهان ،

بگرفتمش از دم ، به پدر بانگ زنان

حيوانك بيچاره كه مجروح رميد ،

تا آنكه پدر بيايد ، از من بپريد

اين را پدرم بگفت شب با مردم :

“ اين بچه گرفت كبكي ، اما از دم “

تا من باشم كه هر چه را دارم دوست ،

او را بربايم از رهي كان ره اوست

نيمايوشيج

توضيح : نيمايوشيج در هر دو قالب ( سبك ) قديم و نو شعر مي سرود .در مورد نيمايوشيج سلسله مطالبی برای شما آماده کرده ام که بتدريج روی سايت می گذارم .

مهدی ( دفتر عشق ) : ......با حضور سبزت دفتر عشق رو بهاري كن...