حج درشعر فارسی

الهی قمشه ای در مسمّط زیبایی تحت عنوان «مناسک حج عاشقان» توصیه کرده و گفته است اوّل کاری که حاجی باید انجام دهد این است که جز به خدا به هیچ چیز دیگر نیندیشد. چون با همه چیز و همه کس جز خدا قطع رابطه نموده آنگاه وقت آن فرا میرسد تا لبیک زنان به دیار معبود بشتابد، از گناهان خود توبه کند و احرام ببندد که خود احرام نشانه حرام کردن هر چیز است بر خود و از طرفی حفظ حریم حضرت حق (جلّ و عَلی) است و...

ای دل اگر عزم دیار یار داری

قصد حجاز و کعبه دیدار داری
شوق شهود حضرت دلدار داری

 اوّل زدل نقش سوی الله پاک گردان

چون سوی صحرای حجاز عشق رفتی

 اوّل به میقات وفا لبّیک گفتی
چون بلبل افغان کردی و چون گل شکفتی

 از شوق روی گلرخی در طرف بستان

باید نخست از جامه عصیان برآیی

با جامه طاعت به کوی دلبر آیی
بشکست اگر پایت در این ره با سرآیی

تا گام بتوانی زدن در کوی جانان

احرام بستی در رهش از جان گذشتی؟

 وز دنیی دون در ره ایمان گذشتی؟
از هر چه جز یاد رخ جانان گذشتی

کانجا شوی در باغ حسن دوست مهمان؟

لبّیک گویان آمدی در کوی یاری؟

 کردی در آن درگاه عزّت آه و زاری؟

گشتی ز اشک شوق چون ابر بهاری؟

 تا خار زار دل شود باغ و گلستان...

احرام چون بستی به کوی عشق ایزد

لبیک گفتی دعوت آن یار سرمد

گشتی چو محو جلوه آن حسن بی حدّ

دیدی درون کعبه دل نور سبحان؟

الهی قمشهای به حاجیان هشدار میدهد که خداوند قلب پاک و تسلیم بدون چون و چرا و عبودیت محض را میخواهد. او بندگان عاشق میخواهد.

ای حاجیان رفتید چون در کوی دلبر

دلبر پسندد قلب پاک و دیده تر

یاد آورید از عهد وصل روز محشر

 هنگام پاداش و جزای عدل و احسان...

کار تن و جان را به ایزد واگذاری

 زادی بجز مهرش در این ره بر نداری

گامی مزن جز بر رضای ذات باری

جز طاعتش باش از همه کاری پشیمان...

شاعر میگوید: وقتی قدم در مسجد الحرام میگذاری باید آن لحظه ملاقات با خدا را به خاطر بیاوری و اشک ندامت بریزی تا مورد قبول حضرت حق قرار گیری.

چون در حریم قدس عزّت پا نهادی

 کردی هم از روی لقای دوست یادی

دل زین سفر از مهر خوبان یافت زادی

تا ایزدت منزل دهد در بزم خاصان

محرم چو گشتی در حریم قدس داور

رفتی در آن درگاه عزّت زار و مضطر

شد دامنت گلگون زاشک دیده تر

مقبول آن درگه شدی زانعام سلطان

الهی میگوید غسل احرام یعنی شستن تن به آب توبه، شستن تن با آب زمزم، صفای دل از محبّت است.

چون غسل کردی تن به آب توبه شستی

با عاشقان در کوی یار احرام بستی

هر عهد بستی غیر عهد حق شکستی

تا در صف پاکان شوی زین عهد و پیمان

شستی تن از زمزم، دل از آب محبّت

در بزم مشتاقان زدی ناب محبت

از روزن دل تافت مهتاب محبّت

روشن روان گشتی به نور عشق و ایمان

وی همچنین ورود به عرفات را ورود به صحرای محشر و مشاهده روز قیامت میداند که زائر خانه خدا در آن مکان باید به یاد قیامت باشد. و ماندن در مشعر الحرام را برای شب زنده داری و راز و نیاز با خدا و سیر در عوالم بالا و توجّه به روز سخت جان به جانان تسلیم کردن و خلاصه توبه و استغفار میداند. در منا باید خودبینی و خودخواهی را کنار گذاشت نفس حیوانی را قربان کرد و به فکرکمک به نیازمندان بود. در کعبه باید بت نفس را شکست از دل و جان مطیع اوامر الهی شد، تسلیم محض شد، از هر چه غیر از حق است بُرید، شرک و نفاق را رها کرد، به کعبه دل توجّه کرد.

در کعبه بشکستی بت نفس و هوا را

 بگزیدی از جان طاعت و عشق خدا را

بگرفتی آنجا عزّ تسلیم و رضا را

تا یار بنوازد تو را در باغ رضوان

آنجا زغیر حق دل و جان پاک کردی

اخلاص خاص عاشقان ادراک کردی

شرک و نفاق و شید را در خاک کردی

 درد تو را کرد آن طبیب عشق درمان

از کعبه تن ره به کوی دل گرفتی

در عرش رحمان از صفا منزل گرفتی

زنگ گناه از این دل غافل گرفتی

در گلشن رضوان شدی زین تیره زندان

از کعبه جسم آمدی در کعبه دل

چون عاشقان کردی به کوی دوست منزل

آیینه دل گشت بارویش مقابل

 تا سازدت حسن ازل چون ماه کنعان

رمی جمرات یکی دیگر از اعمال بسیار پر رمز و راز حج است. حاجی باید شیطان نفس را رمی کند و این شیطان شیاطین جز با ریاضت رانده نمیشود، از این رواست که شاعر در ادامه میگوید:

رمی جمر کردی زدی بر دیو دون سنگ

هم بر سر نفس شریر پُرفسون سنگ

انداختی بر فرق دنیای زبون سنگ

 تا جانت ایمن گردد از آفات دوران

ابلیس را راندی بدان سنگ ریاضت

کردی به راه دوست آهنگ ریاضت

دادی زمام نفس در چنگ ریاضت

کز نفس اهریمن رهی با لطف یزدان

گرد حرم کردی طواف عاشقانه

چون قدسیان بر عرش سلطان یگانه

با یاد حق کردی به فردوس آشیانه

بوسیدی آن سنگ نشان کوی جانان

غسلی به آب زمزم اخلاص کردی

ذکر و نمازی در مقام خاص کردی

روشن دل از توحید خاص الخاص کردی

همچون خلیل الله عشق پاک ایمان

در پایان بحث از شعر الهی، از بیان خود وی میگوییم:

گفتار کوته حجّ مشتاقان همین است

آداب و حکم کعبه جانان همین است

سجاد و صادق راحدیث ای جان همین است

 عشق این مناسک گفت و شرع عرش بنیان

اسرار حج عاشقان نظم الهی است

 سرّ ازل وحی ابد بر وی گواهی است

صیت شرف زین خانه از مه تابه ماهی است

بگرفته آدم تا به خاتم عشق پیمان(154) . . . >>>>>