اروند

دل شب ، ان زمان كز بركه ي سيم

زمين غمرنگي از سيماب مي خورد

روان رود و آرام كناران

سراپا غوطه در مهتاب مي خورد

بزرگ اروند پهناور چو شب ژرف

نه دم مي زد ، نه پيچ و تاب مي خورد

گذار شطي ، اما از وقارش ،

به چشم آرامش مرداب مي خورد

به بيداريش از خامش خرامي ،

تماشايي فريب خواب مي خورد

زمين در نازكاي ململ سرخ

صبوحي آتش خوشاب مي خورد

دلم ، گهواره ي غمهاي عالم ،

ز مشرق تا به مغرب تاب مي خورد

 

مهدي اخوان ثالث ، خرمشهر ، آذرماه 1351

 

ليلی : دل تاب می خورد . چون گيسوی زربفت ماه که هر شب گهواره ی مرا نور و نوازش است . من چشمان تاب دار خود را در نگاه او صاف می کنم. ...