لطفا به اين چرخه نگاه كنيد :

نقاشي > معماری  > ادبيات  >  فلسفه  >علم  > تكنولوژي

بشر در طول تاريخ در هر دوره ، تجليات دروني خود را به شيوه هاي فوق به ظهور مي رسانده است . پيگيري اين چرخه ، چند نكته را نيز به ما يادآور مي شود :

  1. شما براي آن كه تكنولوژي به روز و پويايي داشته باشيد ، بايد در علوم تجربي بسيار بكوشيد و اگر مي خواهيد عالمان كارآمدي داشته باشيد بايد فلسفه پررونقي داشته باشيد و براي رونق فلسفه بايد ادبيات ممتازي داشته باشيد و براي داشتن ادبيات شكوفا بايد معماران بااستعدادي داشته باشيد و براي دارا بودن معماري پويا بايد به نقاشي بها بدهيد و
  2. مسئله ديگر اينكه همه اجزاي اين چرخه از دل يكديگر بيرون مي آيند . در اين صورت بايد با هم متناسب باشند . يعني از دل يك معماري اسلامي ، ادبيات رئاليسم بيرون نمي آيد و از دل فلسفه پست مدرن ، علم مدرن بيرون نخواهد آمد و
  3. بر اساس اين نظريه ، هر گاه تمدني در هر كدام از اين ايستگاه ها توقف كند ، مرگش فرا مي رسد . بگذاريد از فرهنگ خودمان مثالي بزنم : ايران دوره صفوي را در نظر بگيريد . نقاشي مينياتور ، معماري خاص اين دوره كه در اصفهان متبلور است ، ادبيات سبك هندي و بالاخره فلسفه ملاصدرا ، همه از يك سير سالم و طبيعي حكايت مي كند . همه اين مظاهر عصر صفوي داراي خصوصيات مشتركي هستند . نازكي خيال ، فرار بودن حافظه ، حركت منحني وار و همان طور كه ديده مي شود ، همه اين مظاهر از خصوصيات مشتركي پيروي مي كنند . بنابراين حركت سالم است كه در نتيجه آن يكي از بزرگترين تمدنهاي ايران پس از اسلام به وجود آمد . هر چند برخي معتقدند كه چون از دل اين فلسفه ، علوم تجربي بيرون نيامد ، تمدن ايراني به مرگ زودرس مبتلا شد .

محمد حسين شهسواري ، همشهري 16 آبان 1382