امید بى نیاز
بحث شماره یک را در وسعتى کلى مى توان به بسیارى از هنرها ربط داد. مثلاً چرا شاعر شماره یک نداریم همین طور رمان نویس و درام نویس شماره یک. منظور از شاعر شماره یک فى المثل سهراب سپهرى است. شاید بعضى ها شعرش را دوست نداشته باشند. این طبیعى است. اما قطع رقعى و پالتویى و دیگر قطع ها! وقتى از تیراژ چهل وچندم و پنجاهم مى گویند، دیگر نمى توان گفت که فلان شخص، شماره یک نیست. بحث شخص نیست. مثالى و کلى است. شماره یک هاى فرهنگ و هنر ایران به هیچ وجه انگشت شمار نبوده اند، آنها بوده اند. یادم هست در گپى تلفنى به دوستى که در نمایشگاه بین المللى تهران چاپ نخست کتابش به فروش رفته بود، گفتم: این اتفاق خوشایندى است. او در جواب گفت: نه، اتفاقى خیلى معمولى است. به گفته او مخاطبان کتاب هاى ما باید از ۷۰ هزار نفر بگذرند تا خودمان را نویسنده اى متوسط بدانیم. دیدم این تفکر یک شماره یک نیست اما شاید شماره یک ساز است. منتقدان ادبى و هنرى کمتر روى این مسائل انگشت مى گذارند، یا کل نویسند یا جزء نویس. تا وقتى سواد هست، به تاروپود کتاب یا اثر هنرى مى پردازند و تا وقتى که سواد صلاح نمى بیند، تنها درباره کار مى گویند و رفته، رفته مصطلح هایى در ادبیات عمومى و ژورنالیستى ما هم باب مى شود؛ نقد تخصصى، نقد محتوایى! هر وقت یاد این دو مصطلح مى افتم، شبى به یادم مى آید. شبى که در تلویزیون فیلمى از پیتر ویر پخش مى شد و چون منتقدان سینمایى اش خوب مى نوشتند، آدم دو ساعت از وقت خود را به تحلیل و تفسیر آن فیلم تقدیم مى کرد! فیلمى پر از نماد و نشانه ها با دو خط سیر موازى از زندگى سفیدپوست ها و بومیان سرخپوست در جغرافیاى فیلم. اما نهایت بحث تنها بر سر سنت و مدرنیته بود. به راستى هم انگار متد خوبى براى نقد است! مى توان نقد کتاب، نقد تئاتر، نقد فیلم، تابلو نقاشى و حتى نقد دکور منزل، اجناس مغازه هاى مختلف و.‎/‎/ را با این متد داشت! گاهى خوب مى نویسیم و خوب سخن نمى گوییم. گاهى خوب سخن مى گوییم و خوب نمى نویسیم.
خود مقوله نقد هم نقدپذیر است. منتقدان باسوادى در حوزه ادبیات، تئاتر، سینما و.‎/‎/ مى نویسند. اما منتقد شماره یک هم نداریم. شاید بچه هاى ادبیات نسبت به دیگر هنرها این سخن را بهتر قبول کنند. سرمان را که به عقب برگردانیم با «کتاب نقد» روبه رو مى شویم. کتاب نقد مى گوید: امضاى منتقدى پشت این سطور و واژگان قرار دارد. یک کتاب، یک نقد! ما در دانشگاه کتاب نقد خواندیم و تصور کتاب برایمان فراتر از تولید کتاب شد! ما خواندیم و خواندیم تا ستونى، یادداشتى، نیم تایى از روزنامه یا صفحاتى از مجله را با قلم تحلیلى خود مزین کنیم. پس ما منتقدان که این همه نقد مى کنیم، خودمان شماره یک نداریم. داشتن شماره یک براى هر کدام از تیپ هاى هنرى افتخار است، زیرا در پى او شماره یکى دیگر خواهد آمد. تا نیمایى در کار نباشد، اخوان ثالثى هم در کار نخواهد بود و سهرابى و.‎/‎/
بحث شماره یک ها، بحثى کلى است اما همین کلى گویى خود عمق مى گیرد. تنها رشته اى از هنر که طى سال هاى اخیر هنرپرور بوده، بازیگرى است. منتقدان مى گویند؛ در دوره کلاسیک هنر رشد طولى داشت و در این زمانه مدرن نه چندان جذاب، رشد عرضى دارد. یعنى آدم ها همقد و هم تراز با هم رشد مى کنند و گسترش مى یابند! پس چرا در دوران کلاسیک این همه شاعر شماره یک ظهور مى کنند!
به راستى چرا شماره یک نداریم. این سخنى کلى است، اما تأمل برانگیز است.