شیلا ساسانى نیا
همیشه در مورد نویسندگان کهنسالى که نوبل را مى گیرند یک حس خاص هست. حس این که این افراد همین قدر که به مرز ۸۰ سالگى برسند خود جاى شکر دارد، چه برسد به آن که مهم ترین جایزه ادبى دنیا را در سال هایى که قطعاً باید به بازنشستگى و لذت بردن از داشتن نتیجه و نبیره بگذرد دریافت مى کنند. عکس این حالت هم البته همانقدر تأسف آور است. مشاهیر ادبى اى که سال ها جزو کاندیداهاى علنى و غیرعلنى نوبل بوده اند و سرانجام تشنه لب از لب چشمه به دیار دیگر شتافته اند. این دسته افراد هم کم نبوده اند: جیمز جویس، مارسل پروست، جى.دى.سلینجر و حتى شاعر سرشناسى مثل لورکا که اگرچه هیچ وقت جزو کاندیداهاى نوبل نبود اما بى شک یکى از مهم ترین چهره هاى ادبیات اسپانیایى زبان است.
چنگیز آیتماتوف سه شنبه شب در سن ۷۹ سالگى درگذشت و این خبر در حالى اعلام شد که او نیز به دسته دوم تعلق داشت و درست در روزهایى به بستر بیمارى رفت که همزمان با آن خبر نامزد شدن او براى دریافت نوبل امسال در محافل ادبى پیچیده بود. این نویسنده قرقیزى ـ روس که البته به هر دو زبان قرقیزى ـ روس هم مى نوشت بى شک یکى از معدود نویسندگانى بود که ادبیات کشور کوچکى همچون قرقیزستان را در نقشه جغرافیاى ادبیات جهانى برجسته کرد و در آثار خود با تلفیق اسطوره هاى بومى و فرهنگى قرقیزستان و در کل روسیه با زندگى معاصر مردم این کشور تعریف تازه اى از رمان هاى جهانشمول ارائه داد و در عین حال به روح نوشته هاى رمان نویسان پس از جنگ جهانى دوم در روسیه وفادار بود. آیتماتوف حتى جزو نویسندگان بدعت گذار بود و در کتاب هایش با توصیف زندگى در اتحاد جماهیر شوروى سابق واژه «manRurt» را براى اشاره به مردمى که با شکنجه و از دست دادن حافظه شان تبدیل به برده شده بودند ابداع کرد.
نکته جالب آن که این واژه امروز در قرقیزستان به مصرف غیرادبى نیز رسیده است و ناسیونالیست هاى قرقیزى از آن براى تخریب وجهه و توصیف فردى قرقیزى استفاده مى کنند که به فرهنگ، تاریخ و نیاکان خود پشت پا زده و زبان روسى و شیوه زندگى غربى را براى خود اتخاذ کرده است. از همین رو شاید بتوان گفت که آیتماتوف یکى از پرچمداران و مدافعان فرهنگ و زبان هاى غیرروسى در اتحاد جماهیر شوروى سابق بوده است که دامنه شهرت او از دنیاى ادبیات به دنیاى فرهنگ و ارزش هاى اجتماعى هم کشیده شد. این نویسنده که آثار معروفى همچون «اولین معلم»، «کشتى سفید» و «روزى که بیش از صد سال به طول انجامید» را در کارنامه ادبى خود دارد همچنین از آن بخش از تاریخ سیاه شوروى تحت حکومت استالین و اردوگاه هاى شکنجه او در نوشته هایش بسیار استفاده کرده است و حتى چند رمان خود را با تأثیر از مرگ دلخراش پدرش در آن دوران نوشته است.
رمان «چوبه دار» او در سال ۱۹۸۶ که جزو پرخواننده ترین کتاب هاى سال هاى پروسترویکا در روسیه بود داستان کشیش طردشده اى را بازمى گفت که پس از نفوذ به دار و دسته قاچاقچیان مواد مخدر با مرگى پرخشونت مواجه مى شود. این رمان یکى از نمونه هاى خوب ادبى در کالبدشکافى ماهیت شرارت با اشارات انجیلى محسوب مى شود. پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى در سال ۱۹۹۱ رمان هاى این نویسنده با مخاطبان تازه اى در غرب بخصوص آلمان ارتباط برقرار کردند و درست در بحبوحه تحولات سیاسى شوروى و فروپاشى آن آیتماتوف وارد عرصه فعالیت هاى سیاسى شد و از سال ۱۹۹۳-۱۹۹۰ به عنوان سفیر روسیه در بلژیک خدمت کرد. خالق آثار درخشانى همچون «بدرود، گولسارى!» و «Jamilya» اگرچه در دوره حیاتش از سوى محافل مختلف ادبى و غیرادبى جایزه باران و مدال باران شد اما همواره صداقت و تواضعى را پیشه کرد که الهام بخش بسیارى بود.
آیتماتوف در ۱۶ مه امسال به خاطر نارسایى کلیوى در بیمارستانى در نورمبرگ آلمان بسترى شد و از آن پس در کما بود و شاید حتى فرصت آن را نیافت و هوشیارى آن را نداشت که براى قرار گرفتن نامش در فهرست کاندیداهاى نوبل امسال شادمانى کند. مقامات قرقیزستان سال ۲۰۰۸ را به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد این بزرگمرد ادبیات خود به نام او نامگذارى کردند و در این میان کمیته نوبل همچنان در انتظار به رسمیت شناختن جویى ها و پروست ها و سلینجرهایى است که با فرارسیدن مرگشان، نوبل ها و پولیتزرهاى بسیارى را وامدار خود مى کنند.