من از سلاله درختانم

تنفس هواي مانده ملولم مي كند

پرنده اي كه مرده بود به من پند داد كه ،

پرواز را به خاطر بسپارم

مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد كرده است

تبار خوني گل ها ، مي دانيد ؟

فروغ فرخزاد

 

مهندس صغيری ( بوشهر ) : خيلی زيبا بود ... اين فروغ واقعاْ چيز ديگريست حيف شد که زود رفت !