حسنین (ع) و 3 گروه مسلمان
جام جم آنلاین: از جمله مباحث مهم درباره دوران امامت امام حسن مجتبی (ع ) مساله صلح ایشان با معاویه است . این که چرا ایشان با معاویه صلح و چرا امام حسین (ع ) در مقابل با یزید قیام کرد، از جمله مسائلی است که پاسخ های متفاوتی بدان داده شده است.

در این مقاله نویسنده با ارائه تحلیلی از ابتدای پیدایش اسلام تا زمان امامت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به بررسی علت تفاوت عملکرد این دو امام در برابر حکام ظالم دوران خود پرداخته است . به نظر نویسنده این مقاله ، از ابتدای پیدایش اسلام ، 3گروه میان مسلمین قابل تشخیص هستند که همواره در حوادث مهم تاریخ اسلام ، این 3گروه سرنوشت ساز بوده اند، از جمله در صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع).

از مهمترین حادثه ها در زندگی امام حسن علیه السلام جریان صلح معاویه با ایشان است . تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد، زیرا خود امام حسن ع صلحش را حجتی بر آیندگان می داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت ، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان ، صلح و مصالحه است.

باید به این نکته توجه داشت که امام حسن ع در اصل و اساس هیچ صلح و سازشی با معاویه و امثال او نداشته و این مهم با توجه به سوابق تاریخی خاندان بنی هاشم از یک سو و بنی امیه از سوی دیگر بخوبی مشخص است . معاویه ، فرزند ابوسفیان و هند است ؛ کسانی که پیش از اسلام دارای جایگاهی در بین اعراب بودند، ولی اسلام آن جایگاه را به مخاطره انداخت.

عرب جاهلی که اشرافیت و قوم پرستی و نژادپرستی را از امور بدیهی می شمرد و انسان ها را به 2گروه حداقل اشراف و سران و حداکثری که یا برده بودند یا دون پایه تقسیم کرده بود، با ظهور اسلام مبتلا به شوکی عظیم شد. این شوک عظیم برای گروهی جنبه منفی و برای گروه دیگر جنبه مثبت داشت.

برای گروهی که در دوره جاهلیت جزو دون پایگان یا بردگان شمرده می شدند و صرفا همچون ابزار کار و خدمت اشراف محسوب می شدند، اسلام دارای شوکی مثبت و منافع دنیوی بود، چون اسلام دینی بود که در کنار جنبه های معنوی و اعتقاد به یکتاپرستی ، جنبه های اجتماعی ای داشت که بنای این جنبه های اجتماعی بعد از یکتاپرستی بر مساوات و برابری انسان ها نهاده شده بود.

متن مقدس این دین صراحتا بر عدم تفاوت بین انسان ها در نژاد و قبیله تاکید داشت و تنها شرافت و امتیاز انسانی بر انسان دیگر را مبتنی بر تقوا و خداگرایی او می دانست و این امتیاز هم امتیازی خدادادی تلقی نمی شد، بلکه موضوعی اختیاری دانسته شد که هر کس از فقیر و غنی و از برده ها تا اشراف قادر به کسب آن است.

اما برای گروهی که در دوره جاهلیت دارای جایگاه خاصی بودند و به استثمار دیگر انسان ها می پرداختند، اسلام دارای شوکی منفی بود. آنها جایگاه و منفعت خود را در خطر دیدند و در اولین روزهای اطلاع از پیدایش ، جنگ با آن را آغاز کردند. اینان اگر زمانی این جنگ را مختومه اعلام کردند، فقط به دلیل این بود که سپاه اسلام دارای قدرت برتری شده بود و این گروه جان یا مرتبه خود را با پذیرش ظاهری اسلام حفظ کردند.

بر اساس آنچه تاکنون ذکر شد، در اینجا پذیرش و عدم پذیرش اسلام دو روی یک سکه بود، سکه ای که ضارب آن نه اسلام محمدی ، بلکه طبیعت منفعت طلب انسان ها بود. عده ای به خاطر رهایی از ظلم و ستمی که در دوره جاهلی بر آنان روا می شد، به اسلام پناه آوردند و عده ای به خاطر این که در دوره جاهلی دارای رفاه و زندگی آسوده ای بودند و اسلام را مغایر با شرایط مطلوب خود می دیدند با آن به مخالفت برخاستند. در این میان آنچه مغفول نهاده شد، پیام اصلی اسلام بود.

پیامبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد مصطفی ص که خود از خانواده ای شناخته شده و دارای جایگاه بالا در میان اعراب بود، منادی دینی شد که نافی این جایگاه طبقاتی و قومی بود. توجه به این مطلب بسیار واجد اهمیت است.

اگر حضرت محمد بن عبدالله ص دین جدیدی را ابلاغ نمی کرد، او و خانواده اش چیزی میان اعراب کم نداشتند، چرا که از جمله خانواده های مطرح بودند. اما رسول گرامی اسلام خود فرستاده پیامی شد که در اصل با منافع دنیوی ایشان سازگار نبود. دینی که انسان را تنها سزاوار یک ولی و مولی می دانست و خدای احد و واحد بود.

ولایت و برتری خاندانی بر خاندان دیگر و انسانی بر انسان دیگر، از نظر اسلام امری انحرافی و منسوخ دانسته شد و این پیامی بود که در درجه اول محمدص آن را با جان دل پذیرفت و ابلاغ کرد و در مرحله بعد، معدود یاران اصیل او این پیام را فهمیدند و درک کردند و پذیرفتند.

پس افرادی که با ظهور اسلام مواجه شدند به 3گروه تقسیم می شوند. اول کسانی که چون اسلام منافع دنیوی آنها را به مخاطره انداخت در مقابل آن جبهه گرفتند، دوم کسانی که به خاطر منافع دنیوی ای که اسلام برای آنها به بار می آورد به اسلام ایمان آوردند و سوم کسانی که پیام اصیل اسلام را دریافتند و به خاطر این پیام ، حتی از منافع دنیوی خود گذشتند و به این دین در حقیقت ایمان آوردند.

با کمی دقت در تاریخ اسلام این سه گروه را در همه دوران و مواقع حساس پس از اسلام می توانیم تشخیص دهیم و افراد را به تفکیک در این 3گروه متمایز کنیم ؛ اما اوج این مساله در دوران امامت 2برادر از فرزندان کسی که سرآمد گروه سوم علی ع بود، رخ داد.

گروه اول که در نهایت بنابر مصلحت اسلام را پذیرفت (و نه بنا بر ایمان قلبی) پس از کمتر از نیم قرن بعد از رحلت پیامبر اسلام ص توانست با توسل به نقاب ریا، خود را مسلط بر قلمروی مسلمین کند. معاویه که فرزند بزرگ ترین زخم خورده اسلام یعنی ابوسفیان بود، پیش از خلافت علی ع به مقام استانداری رسید و در زمان خلافت علی ع پس از این که دید در دستگاه حکومت علی ع جایی برای جولان گروه اولی ها نیست ، دست به توطئه علیه ایشان زد، ولی از آنجا که گروه سومی هایی همچون مالک اشتر اطراف علی ع در اقلیت بودند (و گروه سومی ها همیشه در تاریخ اسلام جزو اقلیت بوده اند)، توطئه معاویه به بار نشست و خلافت به او رسید بنابراین خلافت جامعه اسلامی به دست فردی از تبار گروه اول ، یعنی از تبار کسانی که ایمان حقیقی به اسلام نداشتند، سپرده شد.

پس از شهادت علی ع ، امام حسن مجتبی ع ؛ مردی از تبار گروه سوم قطعا نمی توانست با چنین خلیفه ای از در صلح و آشتی و سازش درآید و امام این را علنی هم اعلام کرد؛ ولی چه سود که یاران او، یاران حقیقی نبودند، بلکه در همان زمره منفعت طلبان گروه اول و دوم بودند. وقتی امام حسن از آنها خواست که نظرشان را درباره جنگ با معاویه بدهند حضرت مجتبی ع در مدائن یعنی آخرین نقطه ای که سپاه امام تا آنجا پیشروی کرد، طی یک سخنرانی با سپاهیان خود چنین فرمود:

«هیچ شک و تردیدی ما را از مقابله با اهل شام بازنمی دارد... وقتی به جنگ صفین روانه می شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می داشتید، ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم ، ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید... معاویه پیشنهادی به ما کرده است که دور از انصاف و برخلاف هدف بلند و عزت ماست . اینک اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگی و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تامین کنیم.»

سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هرطرف فریاد زدند «البقیه ، البقیه »: «ما زندگی می خواهیم ، ما می خواهیم زنده بمانیم!».

آنان در پاسخ به امام ، حیات دنیوی را اختیار کردند تا ثابت کنند اسلام را هم صرفا برای کسب منافع دنیوی خود پذیرفتند؛ بنابراین مظلومیت حسن ع چیزی کمتر از مظلومیت پدر بزرگوارش نبود، بلکه ایشان از این نظر که اقلیتی چون مالک را هم کمتر در کنار خود داشت ، از پدر مظلوم تر بود.

در این دوران حضرت حسین ع از معدود یاران حقیقی برادر و امام زمان خود بود چنان که یک روز وقتی معاویه در حضور امام حسن و امام حسین دهان آلوده اش را به بدگویی نسبت به امام حسن و پدر بزرگوارشان امیرمومنان ع گشود، امام حسین به دفاع از امام زمان خود برخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاری اش را به کنارش بگذارد ولی امام حسن او را به سکوت و خاموشی فراخواند. امام حسین پذیرا شد و به جایش بازگشت. آنگاه امام حسن خود به پاسخ معاویه برآمد و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش کرد.

اما دوران امامت حسین بن علی ع نیز داستان 3گروه مسلمین باز به نحوی دیگر تکرار شد. با این تفاوت که تعداد گروه سوم مسلمین به حداکثر میزان خود بعد از وفات پیامبر اسلام رسید. آری حسین ع 72 نفر مسلمان گروه سومی داشت و به همین علت این بار صلح نامه ای با گروه اولی ها نوشته نشد به اضافه این که گروه اولی ها این بار دیگر کفر خود را علنی اظهار کردند و حتی به ظاهر هم دلیلی نمی دیدند که ادعای مسلمانی کنند. آری یزید مجسمه کفر بود و حتی همچون پدرش به ظاهر هم ادعای مسلمانی نداشت.

سید عظیم اسماعیل زاده