«شيفتگي در برابر آثار ادبي غرب، خاصه محصول مكتب «سورآليسم» كه در اروپا جاي بحث فراوان است و عدم توجه به نكته‌ها و گنجينه‌هاي گرانبهاي شعر پارسي از بيماري‌ها و بي‌قيدي‌هاي غم‌انگيز شعر امروز است.

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمد آزرم در وبلاگ"تفاوط" به نشاني http://tafavot.blogfa.com نوشته است: آيا تقليد كوركورانه از نوعي شعر باختر، بدون توجه به شرايط و اوضاع محيط اجتماعي ايران سرنوشتي بهتر از ترجمه قوانين اروپايي براي پابرهنه‌هاي ما خواهد داشت؟

بازخواني حرف‌هاي روشنفکري ايراني که مترجمي متبحرهم بوده، براي روشن کردن نسبت شعر امروز و «ترجمه» جذابيتي دارد که نمي‌شود از آن گذشت. چرا که به ما نشان مي‌دهد هنگامي که «روشنفکري» تنها سويه‌هاي ايدئولوژيک را پوشش دهد و از ساير جنبه‌ها، مثلاً سويه «زيباشناختي» مدرن باز ماند، تبديل به امري ارتجاعي مي‌شود که منطق نقادي را هم فراموش مي‌کند.

تاثيرپذيري از ترجمه شعر با رونوشت‌نويسي معنايي از آن متفاوت است. مرکزهاي معنايي شعري ترجمه شده همان‌قدر مي‌تواند مولد نوشتن شعر باشد، که نگاه کردن به تقدم و تاخر سکانس‌هاي فيلمي سينمايي يا تماشاي يک نقاشي آبستره اکسپرسيونيسم.

تاثيرپذيري از ترجمه، نه تقليدکورکورانه است نه بيماري. فرايندى روان/ زبان شناختى است كه طي آن از معناهاي تصريحي يا تلويحي اثري، معناهاي يکسر جديدي پديد مي‌آيد. شكلى از ارتباط زبانى است که در آن شاعر از هر عامل مولد و محرکي خوانش و تاويل خودش را به شعر تبديل مي‌کند. همان‌طور که «گوته» ترجمه آلماني شعر حافظ را مي‌خواند و «ديوان شرقي غربي» را مي‌نويسد.