باد آسايش گيتى نزند بر دل ريش
صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود
 
 فرهنگ ايرانيان سرشار از رمز و رازهاى منطبق بر سرشت انسان و برآمده از دل طبيعت است. ايشان از هر فرصتى استفاده مى كردند تا با تاريكى، تاريك انديشى، شب، خفقان، غم، غصه و… مبارزه كنند.از همين رو ذوق و قريحه نشاط انگيز ايرانى اولين شب زمستان و طولانى ترين شب سال را دستمايه برگزارى جشن و سرور كرد تا با شادى و روى خوش به پيشواز زمستانى برود كه سرما و يخبندان را براى آنها به همراه داشت.يلدا، بلندترين شب سال و از بزرگترين جشن هاى ايرانيان محسوب مى شود. ساكنان سرزمين پارس همواره شيفته شادى و جشن بوده اند لذا جشن شب يلدا را نيز با روشنايى و نور همراه مى ساختند. آنها خورشيد را نماد نيكى مى دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مى كردند.در شب يلدا، ايرانيان با شب نشينى و بيدار ماندن تا سحر در انتظار سپيده دم و طلوع خورشيد مى ماندند تا خود به دميدن خورشيد زمستانى لبخند بزنند.ريشه كلمه يلدا متعلق به زبان سريانى است و به معناى تولد يا ميلاد است. در فرهنگ فارسى معين در معناى اين لغت آمده است: «يلدا درازترين شب سال است. شب اول برج جدى، شب چله بزرگ زمستان. يلدا در سريانى به معناى ميلاد است. شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق داده اند از اين رو لفظ ميلاد به آن داده مى شود.»در افسانه ها و اسطوره هاى ايرانى، يلدا به معناى تولد عشق است. تولد نور و خورشيد از بطن تاريكى. بعد از سپرى كردن شب سرد و سياه نخستين روز زمستان، خورشيد در مشرق طلوع مى كند و آهنگ زندگى ساز طبيعت از نو شنيده مى شود.در فرهنگ عاميانه مردم، شب يلدا شب دوستى است. شب بار عام و كارهاى خير. در فرهنگ ادبى و رسمى ايران، يلدا اغلب چهره تاريك و خشن طولانى ترين شب سال است. شبى كه عشاق به انتظار به سر آمدن آن شب زنده دارى مى كنند.در ادبيات كهن، طولانى و تاريك بودن يلدا استعاره اى است براى فراق جانكاه معشوق، تنهايى و انتظار وصال يار، تيرگى و طولانى بودن اين شب گاه با كنايه در گيسوى سياه و بلند يار نمود مى يابد.سعدى، شاعر پرآوازه ايرانى در ستايش اميد نور پس از ظلمت يلدا سروده:
هنوز با همه دردم اميد درمان است
كه آخرى بود آخر شبان يلدا را
در ديوان خاقانى از شب يلدا اينگونه ياد شده است:
تو جان لطيفى و جهان جسم كثيف
تو شمع فروزنده و گيتى شب يلدا
در ديوان ناصرخسرو آمده:
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر دارى و او يلدا
منوچهرى نيز يلدا را اينگونه در ابياتش گنجانيده:
نور رايش تيره شب را روز نورانى كند
دود چشمش روز روشن را شب يلدا كند
اوحدى نيز سروده:
شب هجرانت اى دلبر، شب يلداست پندارى
رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پندارى
و اما حافظ كه تفأل به ديوان او از آيين هاى شب يلداست مى گويد:
صحبت حكام،  ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد خواه بو كه برآيد
در برخى از نقاط ايران نيز شاهنامه خوانى رواج دارد.
ريش سفيدان و بزرگترهاى مجلس نيز با فن قصه گويى در مركز توجه كانون خانواد ه ها قرار مى گيرند.