داستانک - عليرضا بصيري:
از بچگي به گل خيلي علاقه داشت.

هر جا گل مي‌ديد ساعت‌ها به آن نگاه مي‌كرد و لذت مي‌برد. بزرگ شد، به هر دري زد تا كار پيدا كند.

در به دست آوردن كار نااميد شده بود. يك روز به آرزويش رسيد و نگهبان گلخانه شد.

مطالب مرتبط

روز شاهكار 

پول اجاره خانه 

غذاي خانگي

 كفش مارك‌دار