تحليل زندگي سهراب از منظر روانشناختي كاري دشوار است. هر چند كه سروده‌هايش در دسترس است و زندگي او به وسيله افراد مختلف نقل شده و او توسط افراد گوناگوني توصيف شده است اما براي داشتن يك تحليل روانشناختي عميق نياز به اطلاعات جامع‌تري است.

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگ "دانشجويان روانشناسي" به نشاني http://ravanshenasionline84.blogfa.com آمده است: سهراب سپهري را شاعر طبيعت و اميد ناميده‌اند. توصيف طبيعت و استفاده از مضاميني که با طبيعت گره‌ي ناگسستني خورده‌اند در سراسر شعر سهراب ديده مي‌شود. اين نزديكي و انس با طبيعت شايد ريشه در کودکي سهراب داشته باشد. سهراب کودکي خود را در باغ بزرگ اجدادي که پر از گل و گياه و درخت بود، گذرانيد و در باغي زندگي مي‌کرد که به گفته خواهرش شمارش درختان آن کار ساده‌اي نبوده است. سر تاسر کودکي سهراب و خواهرو برادر هايش لبريز از بوي گلهاي داوودي، شب بو، زنبق و اطلسي بوده است و انعکاس اين دوران زندگي با طبيعت را مي توان به وضوح در اشعار سهراب مشاهده کرد.

سهراب دوران کودکيش را با نشاط و دوست داشتني توصيف مي‌کند. کودکي سهراب با طبيعت آميخته بود و ارتباط نزديکي با آن داشته است. او در ‌١٤سالگي از يک خانه پر از درخت به خانه‌اي نقل مکان مي کند که از هيچ گل و درختي خبري نيست. در اين برهه از زمان است که ارتباط او با طبيعت کم مي شود اما علاقه‌اش افزون مي‌شود. بازگشت به دوران کودکي در اغلب ابيات شعر سهراب ديده مي شود و اين بازگشت در اشعار او انعکاس يافته است.

باغ ما در طرف سايه دانايي بود

باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آينه بود

باغ ما شايد،قوسي از دايره سبز سعادت بود

ميوه کال خدا را درآن روز، مي‌جويدم در خواب

آب بي فلسفه مي‌خوردم

توت بي دانش مي‌چيدم

زندگي چيزي بود، مثل يک بارش عيد، يک چنار پر سار

زندگي در آن وقت، صفي ازنور و عروسک بود

يک بغل آزادي بود، زندگي در آن وقت، حوض موسيقي بود

او در بازگشت به اين دوران از روز هاي خوب کودکي به نيکي ياد مي کند و باغ اجداديش را به تصوير

مي کشد و شادي‌ها، شيطنت‌ها و بازي ها و غم هاي کودکيش را در قالب اشعار لطيفش نمايش مي‌دهد. به نظر مي‌رسد براي سهراب دوران کودکي، دوران کم تنش و کم اضطرابي است که سهراب با بازگشت به آن دوران خوب، تلاش مي‌کند تا به غم هاي احتمالي روزگار بزرگسالي کمتر مجال بروز دهد.

الگو برداري و همانند سازي با والدين مي تواند يکي از عوامل مهم در گرايش سهراب به هنر و ادبيات و موفقيت در اين زمينه باشد. پدر سهراب سپهري، همان گونه که در «صداي پاي آب» خود سهراب عنوان مي کند، خطي خوش داشته و با منبت کاري آشنا بوده و تار را خوب مي‌نواخته و خوب مي‌ساخته. مادر وي نيز اهل شعر و ادب بوده است. هميشه پس از صرف شام، کتاب خواني دسته جمعي شروع مي‌شد. خانواده‌ي سپهري از يک کتاب فروشي، رمان‌هاي بزرگ دنيا را قرض مي‌گرفتند و همراه با مادر به ترتيب آنها را مي خواندند. به اين ترتيب کودکاني هم که مي‌توانستند بخوانند، داستان‌ها را مي‌شنيدند و لذت مي‌بردند. حافظ خواني و مشاعره هم کاري بود که مادر سهراب هيچ وقت از آن غفلت نمي‌ورزيد. زندگي در خانواده اي که با هنر و ادبيات ارتباط نزديکي داشته‌اند و مطالعه جزو سبک زندگي و عادت‌هاي زندگي آنها بوده است، و ديدن اينکه مثلاً پدرش تار مي‌نواخته يا مادرش شعر مي خوانده، ممکن است در سهراب نگرشي مثبت نسبت به هنر و ادبيات ايجاد کرده باشد، چرا که در کودکي چيزي خوب است که والدين به عنوان منبع قدرت آن را انجام مي‌دهند. ممکن است اين نگرش در دوره‌هاي بعدي زندگي تعديل شود اما اين امکان نيز وجود دارد که به علايق کودک در آينده تبديل شود. به هر حال اگر سهراب با استعداد هنري و ادبي در خانواده اي به جز خانواده خودش پرورش مي‌يافت، شايد سرنوشت ديگري در انتظارش بود و شايد اين استعدادها به اين شکل تجلي نمي‌يافت خصوصيات سهراب احساس نزديکي و تمايل به درک احساسات ديگران و تمايل به کمک کردن به آنها ذکر شده که همه در قالب علاقه اجتماعي که از ويژگي‌هاي افراد خود شکوفا است قابل تفسير است...