آنچه كه ما غزل مي گوييم ، كاري است كه حافظ كرده است . بحث در مورد غزل از آنجا شروع شد كه امثال احمد شاملو گفتند : “ غزل كهنه و مرده است “ ، در حالي كه اين طور نيست . غزل زنده است ، چرا كه انسان هميشه آن را زمزمه مي كند و در طول قرن ها همچنان غناي خود را حفظ كرده است . جريانات شعري كه گاهي به فرماليسم مي زند ، هر كدام انگيزه و خاستگاهي دارد . مثلا كار سيمين بهبهاني تحولي در فرم مي خواهد كه ديگر غزل نيست ، بلكه تنها فرم غزل را دارد . به نظر من غزل ناب ربطي به اين جريان ها و حوزه هاي فكري و عنوان هايي كه مي دهند ، ندارد . غزل تنها غزل است . در غزل بايد حس عميق از رنج و تغزل وجود داشته باشد و يك نوع حس اجتماعي و درد و رنج بشري را در خود جاي دهد كه اين امر به غزل معناي تراژيك خواهد داد .

نمي دانم غزل فرم يعني چه ؟ غزل هايي كه حرف هاي عاميانه را رنگ شاعرانه داده و با زبان امروز حرف مي زنند ، ولي در آنها عمق و انديشه اي وجود ندارد . در هر حال غزل چيزي نيست كه بتوان با آن نهضت و جريان ساخت و يا حتي به آن عنوان و سبكي داد

محمود مشرف آزاد تهراني ، شاعر معاصر