"عمران صلاحي", شاعر و طنزپرداز ،امروز در نخستين گردهمايي شاعران جهان كه در پايمر ( چين ) برگزار مي‌‏شود، سخنراني مي‌‏كند كه در اين گردهمايي شاعراني از آمريكا , تركيه‌‏, فلسطين , مصر , ژاپن , روسيه , آرژانتين , برزيل , ونزوئلا , اسپانيا , انگلستان و فرانسه حضور دارند .
"عمران صلاحي" متن سخنراني را خود را براي انتشار در اختيار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا گذاشته است كه متن كامل آن به شرح زير است:
-از شيراز تا چين :
تقريبا هشتصد سال پيش در يكي از درياهاي چين , اميرزاده‌‏اي چيني در دو كشتي تفريحي بزمي برپا كرد. در يكي از كشتي‌‏ها اميرزاده بود و مطربان و موسيقي‌‏دانان كه به چيني و عربي و فارسي آواز مي خواندند و در كشتي ديگر , ابن بطوطه ،جهانگرد معروف مراكشي و مهمانان ديگر اميرزاده به آوازهاي فارسي خيلي علاقه داشت . خوانندگان نيز شعري به فارسي مي‌‏خواندند كه به فرمان اميرزاده تكرار مي‌‏شد . ابن بطوطه فارسي نمي‌‏دانسته و آن شعر را همان‌‏طور كه شنيده در سفر نامه‌‏اش آورده است :
تا دل به مهرت داده ام
در بحر فكر افتاده‌‏ام
چون در نماز استاده‌‏ام
گويي به محراب اندري
ابن بطوطه با اين كه در شيراز آرامگاه سعدي را زيارت كرده و او را سرآمد شاعران فارسي زبان زمان خود دانسته , نمي‌‏دانسته شعري كه در آن دريا كشتي نشينان چيني را به طرب واداشته‌‏, از سعدي شيرازي است‌‏, شعري كه به قول ابن‌‏بطوطه آهنگ عجيبي داشته. ابن‌‏بطوطه چون گوشش با وزن شعر عربي مانوس بوده , وزن شعر فارسي به گوشش عجيب آمده است .
-هشتصد سال پيش كه نه راديو وجود داشته‌‏, نه تلويزيون , نه روزنامه و نه اينترنت , شعر سعدي از شيراز سفر كرده و به چين آمده است . شعر يعني اين ! حالا كه خوشتان آمده , دو بيت ديگر از اين غزل يازده بيتي را مي‌‏خوانم :
هرگز نبود اندرختن , در صورتي چندين فتن
هرگز نباشد در چمن ، سروي بدين خوش منظري
صورتگر ديباي چين ، گو صورت رويش ببين
يا صورتي بركش چنين ، يا توبه كن صورتگري
-بهتر است باز برگرديم به آن دو كشتي و ببينيم كشتي نشينان ديگر چه كارهايي در آن دريا مي‌‏كرده‌‏اند. اين كشتي‌‏هاي پر نقش و نگار به سوي هم نارنج و ليمو شليك مي‌‏كرده‌‏اند چه صلح و صفايي . اي كاش امروز هم از لوله توپ‌‏ها و تانك‌‏ها چنين ميوه‌‏هايي شليك مي‌‏شد . چه درد شيريني ! حتي اگر تخم‌‏مرغ و گوجه فرنگي هم باشد ، بهتر از بمب و موشك است‌‏!
خيلي خوشحالم كه امروز بعد از هشتصد سال در آن كشتي صلح و دوستي نشسته‌‏ايم و به سوي هم شعر و ترانه و مهرباني پرتاب مي‌‏كنيم . شعر , هوا را تصفيه مي كند در هوايي كه شعر باشد , بهتر مي‌‏توان نفس كشيد .
راه و نگاه تازه:
-هزار سال بود كه شاعران فارسي زبان در قالب‌‏هاي مشخص شعر مي‌‏گفتند , مثل غزل , قصيده , رباعي , مثنوي و غيره . البته زبان و مضمون در هر دوره‌‏اي عوض مي‌‏شد , اما قالب‌‏ها همان قالب‌‏هاي گذشته بود .
- از نظر مضمون هم هزار سال بود كه وقتي شاعران مي‌‏گفتند " سرو " منظورشان قامت يار بوده اگر مي‌‏گفتند نرگس منظورشان چشم بوده , معشوق با كمان ابرو , تير مژه را به قلب عاشق پرتاب مي‌‏كرده و با مار گيسوان بافته‌‏اش او را نيش مي‌‏زده و رنگ لبانش از خون عاشق بوده‌‏, و تعبيرات ديگري از اين قبيل از استثناها مي‌‏گذريم .
-مي‌‏گويند در شعر عربي عاشق , مرد است و معشوق زن , در شعر هندي عاشق زن است و معشوق مرد , در شعر انگليسي هم زن و مرد با SHE و HE مشخص مي‌‏شوند، اما در شعر فارسي معلوم نيست كي به كي است‌‏! در فارسي هم به زن و هم به مرد " او " مي‌‏گويند و منظور شاعر از " او " مشخص نيست . ناگهان مي‌‏بيني به جاي گيسوي يار , گوشه سبيل مردي از غزل بيرون زده است‌‏! شايد هم اين حسن شعر فارسي بوده است . نمي‌‏دانم در شعر چيني انگار مرد و زن در جاي خود نشسته‌‏اند .
-نيما يوشيج (1895-1959) بنيان گذار شعر نو فارسي , بعد از هزار سال تمام اين قواعد را به هم ريخت , او به شاعران , راه تازه‌‏اي نشان داد و نگاه تازه‌‏اي بخشيد . نيما شعر فارسي را از آسمان به زمين آورد . در شعر او شما بوي جنگل را حس مي‌‏كنيد , صداي پرندگان واقعي را مي‌‏شنويد , دريا را همان‌‏طور كه هست مي‌‏بينيد , مانده از شب‌‏هاي دور را دور/ در مسير خامش جنگل / سنگچيني از اجاقي خرد/ وندر او خاكستر سردي ...
شعر نيما در عين حال چند لايه است پشت تصويرهاي آشكار آن , مفاهيم پنهان وجود دارد . انگار شعر چيني هم همين‌‏طور است .
- يكي از مخالفان سرسخت نيما , مهدي حميدي بود، شاعري كه در شعر كلاسيك معاصر ايران استاد بود. او در سخنان و نوشته‌‏هاي خود حمله‌‏هاي سختي به نيما كرده و قصيده محكمي نيز در هجو او سروده است. حميدي در اين قصيده , بعضي از عيب‌‏هاي نيما را بر شمرده است .
يكي از عيب‌‏ها اين است كه شعر نيما " معما گونه " است .
عيب ديگر اين است كه سخنش " خوش‌‏آوا " نيست .
عيب ديگر , دخالت شاعر در دستور زبان فارسي است. مثلا به جاي اينكه بگويد " شام فرحناك " و " روز روشن " گفته " فرحناك شام " و " روشن روز " حميدي اين تعابير تازه را " عجايب و غرايب " خوانده و آنها را ناپسند و رسوا دانسته است .
يكي ديگر از عيب‌‏هاي نيما اين است كه بحر و قافيه در شعر او هويدا نيست، حميدي طعنه زده است كه سبك نيما، الا كه سبك نيما نيست او شعر نيما را گوارا نمي داند و عقيده دارد : " سه چيز هست در او، وحشت و عجايب و حق ، سه چيز نيست در او: وزن و لفظ و معنا نيست "!
حميدي در پايان اين قصيده , شعر خود را پرند سپيدي دانسته كه نرم و رويا خيز است , معنايش روشن است و مثل موسيقي خوشاهنگ است . او به شعر آزاد عقيده‌‏اي ندارد و مي‌‏گويد : " بحور كهنه توانند فكر تازه كشيد "
-هر چيزي را با ضد آن بهتر مي‌‏توان شناخت، تمام معايبي را كه حميدي در شعر نيما برشمرده , محاسن اوست!
نيما شاعران امروز ايران را از اعتياد هزار ساله رهايي بخشيده و با جابه جا كردن كلمات و تصاوير و تعابير,آشنايي زدايي كرده است. وقتي نگاه و ذائقه به چيزي عادت كرد , ديگر آن را نمي‌‏بيند و از آن لذتي نمي‌‏برد. "نيما" ذائقه ها را تغيير داده است, نيما به ما آموخته است كه حتي به خود نيما هم اعتياد پيدا نكنيم .
بعضي از پيروان نيما خود سلسله جنبان حركت‌‏هاي ديگري در شعر امروز فارسي شده‌‏اند , مثل احمد شاملو, مهدي اخوان ثالث , سهراب سپهري , فروغ فرخزاد و ديگران .
اگر پدر شعر كهن فارسي رودكي است , پدر شعر امروز فارسي هم نيماست.