وقتي يك پزشك حاذق پس از معاينات مختلف و بررسي هاي دقيق به شما بگويد كه مبتلا به سرطان لوزالمعده هستيد و ديگر اميدي به زنده ماندن شما نيست آنگاه چه خواهيد كرد؟
برخي بر اين باورند كه هميشه نبايد حرف پزشكان را چندان جدي گرفت اما خوب ؛ همه اين طور نيستند درست مانند يك مرد انگليسي كه پزشكان بيمارستان به او گفتند فقط يكسال ديگر زنده است و بعد، خداحافظ دنياي زيباي من.
جان برندريك اما پس از دوسال به اين نتيجه رسيد كه نبايد حرف پزشكان را جدي مي گرفته است. اين مرد 62 ساله انگليسي كه واقعا باور كرده بود بعد از يكسال خواهد مرد ، كار خود را رها مي كند ، خانه اش را مي فروشد و همه پس اندازش را بر مي دارد و به اين نيت كه بگذار اين يكسال آخر عمر را به بهترين وضع بگذرانم همه آنها را در سير و سفر و سياحت خرج مي كند.
اما يكسال بعد از خوشگذراني زمانيكه متوجه شد حالش نه تنها شبيه به آدم هايي كه در حال مرگ هستند نيست بلكه خيلي هم سركيف است مشكوك شد. مدتي ديگر صبر كرد و آنگاه وقتي يكسال ديگر هم به همين منوال زندگي كرد به پزشك ديگري مراجعه كرد و اين بار متوجه شد كه مشكل او نه يك سرطان وخيم لوزالمعده بلكه تنها وجود يك تومور كوچك خوش خيم بوده است كه هيچ صدمه اي به زندگي او وارد نمي آورده است.
او واقعا شوكه شده بود. به پزشك جديدش گفت :" منظور شما از اينكه من قرار نيست بميرم چيست؟ دو سال پيش به من گفته شده بود كه يكسال ديگر خواهم مرد ولي حالا شما مي گوييد من هيچ مشكلي ندارم؟"
پزشك جديد تنها براي پيرمرد مال باخته ابراز تاسف كرده و گفت با اين حال شما بايد از اينكه نمي ميريد خوشحال باشيد.
اما آنچه جان برنديك را ناراحت كرده اين نيست كه قرار نيست بميرد ؛ اين است كه حالا ديگر نه پول ، نه كار ، نه خانه و هيچ چيز ديگر ندارد.
تنها كاري كه از مرد انگليسي اشتباها مورد تجويز مرگ قرار گرفته بر آمده اين است كه از بيمارستان و پزشكي كه او را دو سال پيش محكوم به مرگ كرده بودند شكايت كند.
او مي گويد اگر آنها به من نمي گفتند كه مي ميرم هرگز كار و پول و زندگي ام را از دست نمي دادم. من چون باور كرده بودم كه مي ميرم بهترين تصميم را گرفتم و آن اين بود كه يسكال باقي مانده را به بهترين نحو ممكن بگذرانم.

نقل از : جام جم