خدايا!
در ارديبهشت دلگشا كه طبيعت دل از خواب زمستانى كنده و با لبخند شكوفه به استقبال صبح سپيده رفته است و در شرشر باران بهارى چهره مى شويد، دل من در خانه اى سست كه با پرده هاى ضخيم غرور و جاه طلبى، تاريك و خاموش شده، اسير هوا و هوس است.
الهى!
تو بى آن كه من قدمى به سويت بردارم، به دلجويى ام آمدى و ديوارى بلند ميان من و زشت كارى هايم كشيدى، آن چنان كه خود من هم آنها را دير به دير به ياد مى آورم. باشد چشمانم در امتداد رحمتت به پنجره اميد كه رو به آسمان شفقتت گشوده است، خيره شود.
بارپروردگارا!
با اين همه، هنوز دلم در تاريكخانه هوا و هوس پاى دراز كرده و در رؤياهايش سوار بر اسب لجام گسيخته گناه، محدوده عصيان را طى مى كند.
خداى من!
از اين همه هوادارى دلم از هوا و هوس به تو شكايت مى كنم و خلاصى دلم و همراهى اش با اخلاص را از درگاهت طلب مى كنم.