هلموت ريتر مستشرق و عطارشناس آلماني است، كه سال گذشته هم‌زمان با روز بزرگداشت عطار، تنديس او در آرامگاه شاعر و عارف نامي ايران‌زمين نصب شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ ريتر در كتاب دوجلدي "درياي جان" در مقاله‌اي با عنوان "شاعر درباره‌ي خودش مي‌گويد"، درباره‌ي عطار چنين آورده است: اگر اشعاري را كه شاعر در آن‌ها درباره‌ي خود سخن مي‌گويد و طبع و حال خود را در قالب كلمات مي‌آورد، درنظر آوريم، متوجه مي‌شويم طبع او غم‌ناك و دردناك و بدبين است.

او مي‌افزايد: او شكايت مي‌كند و از خود انتقاد مي‌كند، نيز مدعي است كه زندگي خود را بيهوده به سربرده است و از دودولي در ايمان و در عمل شكوه مي‌كند.

عطارشناس معاصر در ادامه تصريح مي‌كند: با اين وضع دچار تغييرات ميان حالات "لاادري" و نوميدي كامل و حتا ملال از زندگي مي‌شود. افزون بر اين، شكوه از تنهايي و مطالبي نظير انتقاد از عمل شاعرانه خود كه به آن اعتمادي ندارد و در عين حال به آن افتخار مي‌كند، نيز از اظهاراتي است كه درباره‌ي خود كرده است.

هلموت ريتر ضمن آوردن شاهدهايي از مثنوي‌هاي عطار مي‌نويسد: چنان كه عطار مي‌گويد، حالت اندوه، دستپاچگي، حيرت، تنهايي و فقدان رازداري كه بتواند هر چه در دل دارد برايش بگويد، همراه با كشش رام‌نشدني براي سخن گفتن، علت شاعري او بوده است.

«ني به تنهايي صبوري يك دمم / ني به دل از خلق دوري يك دمم» (منطق‌الطير)

مصحح و مترجم "الهي‌نامه عطار" معتقد است: عطار در اشعار خود از اشكال معمولي پيروي نكرده و شعر گفتن او براي جلب عنايت بزرگان زمان نبوده است. البته ميل به ساده گفتن، حكايت و نقل قصه‌ها از انگيزه‌هايي است كه عطار را به سرودن اشعار واداشته است، اما مي‌توانيم به جرأت بگوييم و باور كنيم كه او با سرودن اشعار خواسته است خود را از التهاب دروني‌ رهايي بخشد.

وي در ادامه مقاله تاكيد مي‌كند: آن‌چه عطار درباره‌ي خلاقيت شعري خود گفته است، انعكاسي است از تعارض دروني خويش كه اغلب از آن شكايت دارد.

ريتر با استناد به پايان منطق‌الطير عطار مي‌افزايد: خاتمه منطق‌الطير با اين توضيح آغاز مي‌شود كه شعر او مقامات راه حيراني و ديوان راه سرگرداني است؛ بنابراين شاعر خود را زاييده همان حال و ذوق مي‌داند.

وي در بخش ديگري از "درياي جان" آورده است: عطار از هنر شاعران قصيده‌سرا و درباري دوري مي‌گزيند و در نظر او قصايد ستايش ديگر حرمتي ندارند و به طور كلي منسوخ شده‌اند. شعر در عهد ما بدنام است، زيرا پختگان در اين فن رفته‌اند و خامان مانده‌اند؛ بنابراين اكنون سخن ارزشي ندارد و مدح منسوخ گشته و وقت حكمت رسيده است، دلم از منسوخ و ممدوح گرفته است… «تا ابد ممدوح من حكمت بس است / در سر جان من اين همت بس است» (مصيبت‌نامه). «شاعرم مشمر كه من راضي نيم /

مرد حالم شاعر ماضي نيم» (مصيبت‌نامه)

ريتر همچنين مقاله‌ يادشده را با اين بخش از "اسرارنامه" همراه كرده است: «بارها خود را از "اهل درون"‌ گفته‌ام، ولي هنوز از ابلهي بيرون درمانده‌ام. با هر پري كه مي‌شد پريد، پريديم و با هر پويشي كه مي‌شود راه رفت، راه رفتيم. گاهي با رندان در ميخانه بوديم و گاهي روي بر در بت‌خانه سوديم. گاهي زنار ترسايا بر ميان ببستيم و گاهي در دير مغان نشستيم، ‌گاهي مست و گاهي هشيار بوديم … گاهي سر بر زانوي فكرت نهاديم، گاهي در هوي هوا افتاديم:

گهي بوده گهي نابوده بوديم

گهي گشتيم و گه هيچي دروديم

بسي در پويه‌ي اين راز گشتيم

كنون بر نااميدي بازگشتيم

بسيار سيلي از ماه و سال خورديم و چه بسا قدح‌هاي زهر سركشيديم. بسيار گفتيم، اما آرامش نيافتيم و بسيار رفتيم و راه را پاياني نبود.

كنون رفت آن‌كه حرف از خويش خوانديم / كه ناپرواي كار خويش مانديم»

فردا بزرگداشت عطار نيشابوري است
زرين‌كوب: عطار مي‌خواهد درد اهل عصر را كه بي‌دردي است، درمان كند