پروين(دختر يوسف اعتصام الملك آشتياني)


پروين اعتصامي (1285-1320 هجري) برابر (1906-1941 ميلادي) تواناترين شاعر از ميان زنان ايراني و يكي از شاعران نام آور دوران معاصرست. پدرش يوسف اعتصامي (1316 هجري ) برابر با (1937 ميلادي ) از نويسندگان و مترجمان مشهور معاصر بود و او خود از كودكي زبان به شاعري گشود و هنگامي كه در عنفوان شباب در مي گذشت در شمار معروفترين گويندگان زمان بود. پروين در قصايد خود از حيث الفاظ پيرو شيوه شاعران قرن پنجم و ششم خاصه ناصربن خسرو قبادياني (481 هجري) برابر با (1088 ميلادي ) است و در اشعار ديگر از قطعات و مثنوي هاي پر ارزش و غزلها و غيره سخن از بيشتر رنگ سخن عراقي دارد و غالبا ساده و گاه تحت تاثير لهجه معاصرست. اما انديشه هاي وي نو و متضمن نكات بلند اجتماعي و اخلاقي و انتقاديست و تمثيلات نغز و اندرزهاي حكيمانه و تفكرات و تحقيقات بلند او در همه آثارش مايه اعجاب خواننده ميشود. او در غالب آثار خويش به منزله مادري مهربانست كه با فرزندان دلبند سخن مي گويد. قدرتش درخلق مناظرات و پرسشها و پاسخ هاييست كه غالبا ميان اشخاص و اشيا ترتيب مي دهد و از آن راه به نتايجي كه مطلوب اوست مي رسد. تقريبا در همه آثار خود پروين شاعر حقيقت جو و واقع بين است و به همين سبب تلخيهاي حيات را از هر كس بهتر درك مي كند و با مهارتي خاص به خواننده نشان مي دهد. درك او نسبت به مبدا حيات روشن و تحت تاثير شديد اعتقاد ديني و انديشه عرفانيست. در باره او و احوال و آثار و افكارش رجوع شود به :

ديوان پروين اعتصامي ، چاپ تهران،( 1314 شمسي) و چاپ هاي دوم (1320 شمسي) و سوم( 1323 شمسي).

اختر چرخ ادب

با مقدمه و انتخاب دكتر سيّد علي موسوي گرمارودي

 هر چند شعر ايران ، اعتبار خود را بيشتر مديون مردان است، اما چنين نيست كه از سوي زنان، سترون مانده باشد.

در گذشته‌هاي دور، "رابعه بنت كعب قصداري"،‌ " مهستي گنجوي" و بعد "زيب النساء" و سپس "مستورة كردستاني" و ژالة اصفهاني و امثال آنان را داشته‌ايم؛ اما حق اين است كه هيچيك از آنها به پروين اعتصامي نمي‌رسند.  

اين كتاب گزيده‌اي از زندگي و شعر پروين اعتصامي است كه به مناسبت صد سالگي زادروز وي منتشر شده است.

اختر چرخ ادب 10 اسفند‌ماه در 40 صفحه به چاپ رسيده است.

محتسب و مست :

محتسب مردي به ره ديد و گريبانش گرفت

 مست گفت: اي مرد اين پيراهن است افسار نيست


گفت: مستي زان سبب افتان و خيزان مي روي

گفت: جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست


گفت: مي بايد ترا تا خانهء قاضي برم

گفت: رو صبح آي ، قاضي نيمه شب بيدار نيست


گفت : نزديك است والي را سراي آنجا شويم

گفت : والي از كجا در خانهء خمّار نيست ؟


گفت: تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست


گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان

 گفت: كار شرع كار درهم و دينار نيست


گفت: از بهر غرامت جامه ات بيرون كنم

 گفت: پوسيده است ، جز نقشي ز پود و تار نيست


گفت: آگه نيستي كز سر درافتادت كلاه

گفت: در سر عقل مي بايد بي كلاهي عار نيست…


گفت: بايد حدّ زند هشيار مردم، مست را

گفت : هشياري بيار، اينجا كسي هشيار نيست