تبعید شده در فصل غربت
بهار را به شهادت می گیریم
چنگ زدن به خاطره ها
بغض مشترک ماست
بیا بیهودگی و عذاب الیم را
با آرمان های از کف رفته تاخت بزنیم
نفس تنگی هم نفسان
عاقبت آن خوش بینی تاریخی بود
در راه بندان شهر
بی خبران با سکه ریا امورات می گذرانند
در حراج کودکانه ها و عاشقانه ها
بهار برای ما چه حسابی باز کرده؟
هذیان و ازدحام شهر
صفحه خونین حوادث
فاتحه خوان مرام و مروتند
Sms های نسل عاصی
بهار را نشانه رفته اند
ربات های بازی جنون
سرمست از پیری زودرس ما نسل جدا افتاده
با پوزخند بدرقه مان می کنند
بهار در این جدال بی رحمانه کم آورده
سینما رویاهایمان را مشمول مرور زمان کرد
شکوه علفزار، اشک ها و لبخندها، بانوی زیبای من
سابرینا، آواز در باران، داستان وست ساید
رویا و عشق قافیه را به خون بازی باخته اند
" بابل " حرف حساب این زمانه
در فصل خشونت است
معصومیت از دست رفته را
استاد با " رفتگان " شهادت می دهد
قداره ها از رو بسته شده
ما برازندگان این دورانیم
اصالت و هویت
به تعزیه خوانشان خوشامد می گویند
" حکم " را " رئیس " می خواند
مرشد نوحه سرای خودش است
صورت زخمی ها
اسطوره های گمنام شهرند
بهار ما گذشته
پیچ نوستالژی را
برای راویان قدیم بهار باز کن
بگذار بهار را در خلوت خود باور کنیم
پارازیت نسل هیپ هاپ و رپ و امینم و بریتنی اسپیرز و محسن چاووشی و بنیامین با ما
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن...
شکوفه می رقصد از باد بهاری...
گل اومد بهار اومد می رم به صحرا...
بهار یعنی شمارش معکوس
ذوقی سرشار برای گول زدن
هوای تازه
دلخور شدن با کودکانه های آغشته به فقر
نشد با عدالت سراغ هم را بگیریم
رسول آخرین مرثیه خوان عدل
تنها با خدا محشور شد و
زمستان را به بهار ترجیح داد
غبار پنجره را می گیرم
خواب آشتی نسل ها را می بینم
بیا دل سپرده به هم
سینه چاک رفاقت باشیم
در این تناقض سترون
رفاقت آخرین تسویه حساب ماست
دست رفاقت
آرمان عادلانه نسل ماست
و موجی گرم در خون شهر هویت باخته
بیا عکس یادگاری مان را در این بهار خاکستری
به دیوار ترک خورده تاریخ بزنیم

جواد طوسی